ترجمه گزارش مجله سازمان عفو بین الملل نروژ از فعالیت های من

شنبه، اسفند ۲۵، ۱۳۸۶


ایران: مبارزه ادامه دارد

ایران منتقدین و مخالفین اش را به شدت سرکوب می کند اما هستند کسانی که مبارزه را متوقف نمی کنند.

در مرکز اسلو برف و باران می بارد. در Eidsvolls plass در مقابل پارلمان آب جمع شده است. کنار یک نیمکت، کیانوش سنجری ایستاده، دست کش نروژی به دست اش پوشیده، چتر و میکروفون را در دست دارد.

سنجری: نوجوانان اعدام می شوند، زنان سرکوب می شوند و مخالفین زندانی می شوند. مردم ایران سزاوار زندگی بهتری هستند. این سخنان را او به در حدود 50 ایرانی در تبعید و فعالین سیاسی ای که با وجود باران، به خیابان آمده اند می گوید.

پس از اندک زمانی که او به نروژ آمد، او توانسته ایرانیان در تبعید که به گروه های مختلف سیاسی وابسته هستند را جلو مجلس به گرد هم بیاورد. رهبران این گروه ها با یکدیگر همکاری خوبی ندارند اما سال 2008 با موج بزرگی از اعدام ها و بازداشت گسترده فعالین دانشجویی در ایران آغاز شد. در این روز شنبه آن ها در کنار هم ایستاده اند تا انزجار خود را از افزایش سرکوب مردم ایران نشان دهند.

سنجری: مقامات ایرانی به حکومتشان شبیه به جزیره ای بیرون از جامعه بین الملل می نگرند. احمدی نژاد زندانیان سیاسی را موضوعی داخلی می داند که ربطی به دیگر کشور ها ندارد. اما مردم آزار می بینند و جامعه بین المللی باید بداند که در ایران چه می گذرد.

تهران روزی در سال 2006

او نمی داند چه مدتی است که در این سلول کوچک به اندازه ی یک متر در دو متر نشسته است. می تواند هفته ها، ماه ها و یا حتا سال ها باشد. از وقتی که به یاد دارد، با دنیای بیرون از سلول هیچ تماسی نداشته است، نه با وکیل و نه با خانواده اش. زندانبانان اش تمام مدت با اخباری دروغ مانند اینکه مادرش بیمار شده، خانواده اش هم بازداشت شده و یا دوستانش بر علیه اش اعتراف کرده اند، به سراغش می آیند. هرچند که او حرف های آن ها را باور نمی کند، اما دیوارهای این سلول پاک می کند فاصله ای که بین دنیای حقیقی اوست با زندانبانان.

سنجری: این حالت شبیه نبردی است بین روح و جسم. در تنهایی مطلق نگه داشتن در سلول انفرادی، آزاردهنده ترین شکنجه سفید است.

در ایران شکنجه سفید نامی است که زندانیان برای "در تنهایی مطلق نگه داشتن" (در سلول انفرادی) به کار می برند. این روش اثری بر جسم نمی گذارد اما فرد را به طور کامل گیج می کند. زندانیان هویت شان را از دست می دهند و حاضر می شوند به هر چیزی اعتراف کنند. این شیوه در زندان هایی که مانند زندان های معمولی نظارت نمی شوند، مانند بند 209 زندان اوین در تهران، بر علیه مخالفین و خبرنگاران منتقد استفاده می شود.

صدای آشکار
کیانوش سنجری 25 سال دارد اما در این مدت توانسته یک مدافع سرسخت حقوق بشر شود. مبارزه اش را در دادگاه ها، سلول های انفرادی، تظاهرات های سیاسی، صفحات روزنامه های خارجی و وبلاگ ها به پیش برده است. در این اواخر او همچنین سخنگوی یک گروه دانشجویی مدافع سکولاریسم بوده است. او به طور مداوم درباره بازداشت فعالین سیاسی و وضعیت غیر انسانی زندان ها و دادگاه های ناعادلانه در وبلاگ اش می نویسد. سازمان های بین المللی مدافع حقوق بشر و ایرانیان در سراسر دنیا وضعیت او را پیگیری کرده اند.

- علی ساکی، پناهنده سیاسی و کسی که سال ها در نروژ زندگی کرده می گوید کیانوش سال ها از جمله آشکارترین صداهای انتقادی بر علیه رژیم بوده است.

ساکی: او شجاع است و فعالیت هایش او را مرتبا در معرض خطر قرار داده است. من یک بار از او خواسته بودم که در خانه بماند و برای تهیه گزارش از تظاهرات ها به پشتیبانی از دوستان زندانی اش نرود.

در طی هشت سال گذشته، سنجری هفت بار بازداشت شد. اولین باری که بازداشت شد، 17 ساله بود. او روی هم رفته در حدود 9 ماه در سلول انفرادی بوده است.

سنجری: آن ها همه کار کردند که من را در هم بشکنند. من شبانه روز بازجویی می شدم.

پول ها به کجا می رود؟

روند بازجویی ها با مطرح شدن موضوع کمک مالی مقامات امریکایی به جنبش دمکراسی خواهی ایران دگرگون شد. بازجویی ها شکل تازه ای به خود گرفتند. سنجری را در زیر چشم بند سیلی زدند و قصد داشتند او را وادار سازند که به به داشتن ارتباط با سیاست مداران امریکایی اعتراف کند. از او می پرسیدند پول ها به کجا می رود و دریافت کنندگانش چه کسانی هستند؟

پس از به تیرگی گراییدن روابط ایران با غرب بر سر برنامه های هسته ای، مقامات ایرانی جنبش دمکراسی خواهی ایران را بخشی از تهدید غرب قلمداد می کند. دمکراسی خواهان متهم به داشتن روابط مستقیم- به طور مثال – با مقامات امریکایی می شوند.

Kari Vogt، محقق مذاهب در دانشگاه اسلو معتقد است اختصاص یافتن پول برای دمکراسی خواهان ایرانی توسط امریکا، جو بی اعتمادی بین اپوزیسیون ایجاد کرده است. هم اکنون یک کارزار سیاه و منفی بر علیه ایران وجود دارد. تحریم ها به سیاه ترین نیروها در ایران تغذیه می دهد.

خانم Kari Vogt بر این باور است که ایران نسبت به دیگر کشورهای منطقه مانند عربستان سعودی که به همان اندازه اعدام می کند و از شیوه های مجازات خشن استفاده می کند، از سوی غرب بیشتر مورد انتقاد قرار می گیرد. او معتقد است کشورهای غربی باید همانند سازمان عفو بین الملل رفتار کنند، به نقض حقوق بشر اعتراض کنند و اعمال تحریم ها را متوقف سازند. اما در جنبش دمکراسی خواهان، بسیاری بر این باورند که فشار جامعه بین المللی بر حکومت ایران امری است کاملا ضروری.

سنجری: تحریم های اقتصادی هوشمند می تواند رژیم ایران را تحت فشار قرار دهد تا برنامه های اتمی اش را متوقف سازد و به بازداشت مخالفین و شکنجه زندانیان و به اعدام ها پایان بخشد.

هنگامی که بازجوها از به راه افتادن کارزار عفو بین الملل برای او پی بردند، سیلی های بیشتری بر صورتش نواخته شد.

فرار خطرناک

در ماه مارس 2007 سرانجام کیانوش به این نتیجه رسید که ماندن در ایران برایش خطرآفرین خواهد بود. در ژانویه همان سال او با سپردن وثیقه از زندان آزاد شد. به او گفته شد که در مطبوعات خارجی به اظهار نظر نپردازد و در مورد دادگاه و شرایط زندان در وبلاگ اش ننویسد. این بار ماموران وزارت اطلاعات مادرش را تحت فشار قرار داده دادند تا پسرش را وادار به متوقف کردن فعالیت هایش در دفاع از حقوق بشر سازد. هر بار که او بازداشت می شد، مادرش در مسیر دادگاه تا زندان در رفت و آمد بود تا پسرش را ببیند.

هشدار دادگاه به سنجری اینگونه بود که اگر او یک مقاله بر علیه یک رهبر مذهبی مخالف به نام بروجردی ننویسد، به سختی مجازات خواهد شد. اما او این دستور را نمی پذیرد. چند روز بعد، او متوجه می شود که چند مامور وزارت اطلاعات به تعقیب اش می پردازند. او خود را مخفی می کند تا هوا تاریک شود. سپس از مادرش خداحافظی می کند و به طرف غرب به سوی مرز عراق روانه می شود. لابلای گروهی از کارگران کرد ایرانی پنهان می شود و از مرز عبور می کند و در نزد یک گروه شورشی مسلح کرد به نام کومله که در شمال عراق در نزدیکی سلیمانیه مستقر شده، پناه می جوید.

سنجری به زبان کردی صحبت نمی کند و چهره ی پرشین اش پنهان بودنش را دشوار می سازد. او در اردوگاه کومله دوباره وادار می شود که در اتاقی کوچک بسر ببرد. در طول این مدت او به وبلاگ نویسی اش ادامه می دهد. ایرانیان در تبعید و فعالین سیاسی اخبار فرار طاقت فرسای او را دنبال می کنند.

محقق امور ایران در سازمان عفو بین الملل در لندن آقای Drewery Dyke از محل پنهان شدن سنجری مطلع می شود و شرایط او را خطرناک ارزیابی می کند و نامه ای برای کمیسر پناهندگان سازمان ملل می نویسد و توضیح می دهد که خطر ربوده و یا کشته شدن او به دست ماموران امنیتی ایران وجود دارد. با کمک سازمان عفو بین الملل و UNHCR، کیانوش پناهنده می شود و به عنوان پناهنده سیاسی روز 31 اکتبر به نروژ می آید. او در نروژ مبارزه را ادامه می دهد.

دوستان دستگیر می شوند

17 ژانویه: نوجوانی به زودی اعدام می شود. 18 ژانویه: دانشجوی بازداشت شده به طرزی مشکوک میمیرد. 26 ژانویه: دانشجویان وادار به اعترافات دروغین می شوند. 31 ژانویه: به سبب اعتقاد به مذهب بهاییت دستگیر می شوند.

این نامه ها از M. Kianoosh Sanjari تمام مدت روی ایمیل منتشر می شود. در لیست ایمیل اش همه هستند، از سازمان ها، فعالین سیاسی در تبعید و رسانه ها. برای او دنبال کردن مبارزه برای دمکراسی از نروژ سخت است وقتی می بیند فعالین تازه ای هر روز در ایران دستگیر می شوند و شماری از آن ها دوستان اش هستند.

سنجری: اما خوشنود هستم که می بینم جنبش همچنان ادامه دارد. جنبش برای حقوق بشر به یک فرد وابسته نیست و جنبشی مردمی است و هر روز افراد تازه ای به آن می پییوندند.


لینک اصلی

از اینجا ببینید

گزارش مجله سازمان عفو بین الملل نروژ درباره فعالیت های من

شنبه، اسفند ۱۱، ۱۳۸۶

در شماره ماه فوریه ی مجله سازمان عفو بین الملل نروژ، گزارش مفصلی از چگونگی بیرون جستن ام از ایران و منتقل شدن ام به نروژ و ادامه فعالیت هایم در این کشور منتشر شده است. این گزارش توسط خانم کرستین رودلاند و با کمک آقای امیری مقدم به زبان نروژی تهیه شده است. در این جا ببینید

سخنرانی دوباره ام در دانشگاه اسلو

چهارشنبه 6 فوریه 2008، آمفی تاتر دانشگاه اسلو پذیرای نشست و گفتگو پیرامون وضعیت حقوق بشر در ایران بود. محمود امیری مقدم، فعال حقوق بشر و برنده جایزه دفاع از حقوق بشر در سال گذشته میلادی در نروژ و من میهمان و سخنران اصلی این نشست بودیم.

نخست من درباره وضعیت جنبش دانشجویی ایران و زندانی شدن بیش از 40 دانشجو و شکنجه شدن شماری از آن ها در بازداشتگاه امنیتی 209 و پیرامون قتل ابراهیم لطف الهی در زندانی در غرب ایران و سرکوب و فشار و محدودیت های فعالیت دانشجویان ایرانی سخن گفتم. حرف هایم توسط خانم الهام – یک روانشناس و روزنامه نگار- از فارسی به نروژی ترجمه شد.

سپس آقای محمود امیری مقدم به تفصیل همه جنبه ها و روش های سرکوب مردم و جامعه ناراضی ایران را موشکافی کرد و بر روی پرده نمایشگر سالن، تصاویر آزار و اذیت مردم توسط پلیس امنیتی را نشان داد. او نشان داد و تعریف کرد که چگونه زن ایرانی به سبب رعایت نکردن حجاب اجباری توسط پلیس کتک می خورد و بازداشت می شود. او به طور مشروح از اعدام نوجوانان سخن گفت و تصاویرشان را نشان داد.

در ادامه برنامه پنج شش دانشجو درباره موضوعاتی مانند نحوه یاری رسانی به مبارزات آزادیخواهان در ایران، سرکوب اقلیت های قومی در ایران، مسئله حجاب، راه کار جنگ برای پایان بخشیدن به ماجراجویی های اتمی حکومت ایران و سیاست تحریم های اقتصادی بر علیه رژیم ایران سخن گفتند و پرسش کردند.


+ مصاحبه ام با نشریه دانشجویی دانشگاه اسلو به زبان نروژی.

از اینجا بخوانید

چند تا عکس بی کیفیت از این برنامه به وسیله دوربین موبایل تهیه شده:


















































































چرک نویس روز یازدهم فوریه در بازداشتگاه هاشتا

سه‌شنبه، بهمن ۲۳، ۱۳۸۶

ساعت ده شب است. چند دقیقه پیش، پلیس جوان اداره پلیس شهر هاشتا با خوشرویی در اتاق رختکن، کوله پشتی و چمدان ام را تحویل گرفت، بازرسی بدنی ام کرد و فقط اجازه داد کتاب و دفترچه و قلم ام را از وسایل شخصی ام جدا کنم، سپس راهنمایی ام کرد تا درون سلول ام.
پس از شنیدن توضیحاتی درباره چگونگی استفاده از دکمه هایی که بر روی دیوار نصب شده بود، خانم پلیس جوان با لبخندی بر لب و تکان دادن سر، در ِ سلول را بست و من دوباره زندانی شدم.
اندازه سلول ام تقریبا سه متر در چهار متر است. فاصله سقف تا کف زمین تقریبا سه متر و نیم است. تشک زرد رنگی روی سکویی که نیم متر از کف سلول بالاتر است، پهن شده، سه تا ملافه تمیز گذاشته شده روی تشک. یکی برای روی تشک، یکی برای روی پتو و یکی هم برای بالش. دراز کشیدن روی ملافه هایی که بوی تعفن و عرق تن ِ زندانی های قبلی را نمی دهد تجربه ی تازه ای ست برای من. به خاطر می آورم، در سلول های انفرادی اغلب بازداشتگاه هایی که در سال های گذشته درون شان زندانی بودم، یکی از پیراهن هایم را از تن در می آوردم و روی بالش پهن می کردم تا بوی تعفن و ترشیدگی، مشامم را کمتر آزار بدهد.
روی سقف سلول دوربین گردان ِ کوچکی نصب شده. گوشه ای از سلول روی سکو، چیزی شبیه یک توالت فلزی وجود دارد. البته پلیس جوان توضیح داده بود که برای استفاده از توالت بیرون از سلول، باید دکمه Call را فشار بدهم.
این اولین باریست که از بودن در سلول انفرادی وحشت و دلهره ندارم و لای نرمی پتوی تمیزم آسوده ام و مشغول نوشتن گرفتاری های تازه ام هستم. آه، گرفتاری تازه!
لبخند خانم پلیس و پاکیزه بودن درون سلول و تمیز بودن ملافه ها تعجب مرا برانگیخت و باعث شد که گرفتاری امروز را کاملا فراموش کنم! و فراموش کنم که چرا من امروز 11 فوریه 2008 در سلول انفرادی بازداشتگاه اداره پلیس شهر هاشتا زندانی هستم.
چند سطر بالا تر نوشتم که این بار از بودن در سلول انفرادی دلهره ندارم، اما باید با خودم روراست باشم و اعتراف کنم حالا که دارم فکر می کنم به گرفتاری ِ امروز و اینکه به خاطر پذیرفته نشدن در کمون شهر هاشتا، خانه ندارم و پس از جر و بحث صلح آمیز! با خانم نینا – رییس کمون شهر هاشتا - مجبور شدم به اداره پلیس بیایم و درخواست جایی برای استراحت کنم، آشوب افتاده به جانم و دارم فکر می کنم، آیا تا چند روز و چند شب مجبور خواهم بود به جای خانه، در این سلول کوچک زندگی کنم؟
خانم پلیسی که لبخند می زد البته به من گفت که فردا با مسئولین کمون صحبت خواهد کرد و از آن ها خواهد خواست که درخواست من را برای رفتن به زیر پوشش برنامه سوسیال شهرداری بپذیرند و برایم خانه اجاره کنند، اما نمی دانم آیا نینا که من امروز با او در دفتر کارش صحبت کردم و متوجه شدم که زن اخمو و ترشرویی ست، به درخواست پلیس اعتنا خواهد کرد یا نه. اگر نینا به درخواست پلیس اعتنا نکند، من در سلول انفرادی مهمان پلیس خواهم بود و باید در فکر پیدا کردن راهی برای عادت کردن به شرایط درون سلول ام باشم. مثلا می توانم کتاب های بیشتری برای مطالعه به درون سلول بیاورم و یا از رییس اداره پلیس اجازه بگیرم که کامپیوتر دستی ام را به درون سلول ام بیاورم و چیزهایی درون وبلاگم بنویسم و برنامه های تلویزیونی را تماشا کنم و البته روی یاهو مسنجر با لیلی، وکیلی که بعد ها تبدیل به دیو زشت طینتی شد، چت کنم و آنطور که خواسته بود، عکس های آخرین جلسه سخنرانی ام در دانشگاه اسلو را برایش بفرستم، تا این طوری شاید آشوبی که به جانم افتاده از یادم برود.
اما من می توانم تا این اندازه بدبین نباشم. احتمال دارد فردا صبح وقتی نینا وارد دفتر کارش شود، برگه هایی را که من امروز قبل از خداحافظی روی میز کارش گذاشتم را بردارد بخواند و متوجه شود که سفر من به اسلو، برای برگزار کردن یک تظاهرات در اعتراض به شکنجه دانشجویان و اعدام ها در ایران و شرکت در چند سخنرانی در دانشگاه اسلو بوده و نه یک تفریح غیر ضروری.
البته من به نینا اعتراف کردم که قصد داشتم در اسلو خانه اجاره کنم و در همان جا زندگی کنم اما قانون نقل و انتقال پناهندگان از یک شهر به شهری دیگر، جلو تصمیم ام را گرفت و من مجبور شدم بر خلاف میل ام به هاشتا بازگردم، به هاشتای همیشه تاریک و برفی و سرد که فقط بیست هزار نفر جمعیت دارد که بیشترشان هم کهنسال و از کار افتاده هستند.
می دانم که مانند گذشته، این شهر من را خسته و فرسوده خواهد کرد و همین حالا دیوارهای این سلول تنم را له کرده و تنهایی و آشوب بر گلویم چنگ انداخته است.
فردا صبح من انسانی آزاد خواهم بود و روی اسکله قدم خواهم زد و شب دوباره بازخواهم گشت به سلول کوچکم که نمی دانم تا کی؟ خانه من خواهد بود، و دوباره خواهم نوشت.

پشتیبانی نمایندگان دانشجویان دانشگاه های نروژ از مبارزات دانشجویان ایران در دفتر سازمان عفو بین الملل

یکشنبه، بهمن ۱۴، ۱۳۸۶

شنبه 2 فوریه، دفتر سازمان عفو بین الملل در نروژ پذیرای نمایندگان سازمان های دانشجویی دانشگاه های نروژ بود. آن ها از دانشگاه های اسلو، برگن، ترنهایم، استوانگر، ترمسو و چند شهر دیگر، به دفتر سازمان عفو بین الملل آمده بودند تا درباره وضعیت جنبش دانشجویی در ایران به گفتگو بنشینند. من هم به دعوت بخش دانشجویی سازمان عفو بین الملل به این نشست دعوت شده بودم.

در این نشست از من خواسته شد درباره وضعیت جنبش دانشجویی ایران و سرکوب این جنبش توسط حکومت ایران سخن بگویم.
در ابتدا برای دانشجویان نروژی تعریف کردم که یکی از دوستان شان به نام ابراهیم لطف الهی، دانشجوی رشته حقوق در ایران به دلایل نامعلوم بازداشت شد و در بازداشتگاه اداره اطلاعات شهری در غرب ایران به طرزی نامعلوم کشته شد. دانشجویان نروژی می خواستند بدانند که این چگونه جنایتی بوده است. برای شان تعریف کردم که شاید بشود این جنایت را جنایت مقدس نام نهاد. یعنی دانشجو ربوده می شود، او باید در زیر شکنجه ها اعتراف کند به کارهای ناکرده، او باید اعتراف کند به ارتباط با گروه های مخالف حکومت، او باید اعتراف کند به قصد داشتن برای براندازی حکومت و اگر اعتراف نکند، ممکن است کشته بشود، ممکن است ضربه های مشت و لگد آنچنان سخت و کوبنده باشد که او از پای درآید.
برای دانشجویان نروژی تعریف کردم که فردای از پای درآمدن ِ ابراهیم، او پنهانی در خاک دفن شد تا اثرات جنایت مقدس بر اندامش پوشیده و پنهان بماند.

برای دانشجویان نروژی تعریف کردم که پیش از ابراهیم لطف الهی، خانم پزشک جوانی به نام زهرا بنی یعقوب هم به طرزی رازآلود در بازداشتگاه نیروهای شبه نظامی بسیج، لای کفن جنایت مقدس پیچیده شده بود، و پیش از او نیز، اکبر محمدی، که هنوز در خاطره ی دانشجویان ایرانی زنده است.

و برای دانشجویان نروژی تعریف کردم که بر پایه آمارها، تنها در چند هفته گذشته در ایران، بیش از 60 دانشجو به کمیته های انضباطی احضار شدند، بیش از 40 دانشجو به صرف فعالیت های شان در دفاع از دمکراسی و انتقاد از حکومت و شرکت در اجتماعات مسالمت آمیز دانشجویی از ادامه تحصیل محروم شدند و بیش از 80 دانشجو بازداشت و زندانی شدند و بخشی از آن ها همچنان در بازداشتگاه امنیتی 209 اسیر و زندانی هستند و در زیر فشار طاقت فرسای بازجویی ها.

برای دانشجویان نروژی تعریف کردم که دوستان شان در ایران به صرف تلاش برای برگزار کردن تجمع مسالمت آمیز به مناسبت روز دانشجو در ایران بازداشت شده و در بازداتشگاه امنیتی در زیر شکنجه قرار دارند تا به دروغ بر علیه خود و دوستان شان لب به سخن بگشایند، ترجیحا در مقابل دوربین فیلم برداری!

برای دانشجویان نروژی تعریف کردم که سه دانشجوی بیگناه دانشگاه امیرکبیر، احسان منصوری، احمد قصابان و مجید توکلی پس از تحمل شکنجه های روحی و جسمی و با وجود تبرئه از اتهامات ساختگی و جعلی در دادگاه، همچنان در زندان باقی مانده اند و رهای شان نمی کنند.
پس از جلسه پرسش و پاسخ، نمایندگان سازمان های دانشجویی نروژ، در پشتیبانی از مبارزات آزادیخواهانه دانشجویان ایران و در اعتراض به بازداشت و شکنجه آن ها، برگه ای را امضا کردند.

سخنرانی در دانشگاه اسلو و مصاحبه با مهمترین روزنامه نروژ

چهارشنبه، بهمن ۰۳، ۱۳۸۶

پانزدهم ژانویه به دانشگاه اسلو رفتم و به دعوت یک انجمن دانشجویی در آن دانشگاه در مورد وضعیت جنبش دانشجویی در ایران و سرکوب دانشجویان و شکنجه آن ها در بازداشتگاه های امنیتی سخن گفتم. به دانشجویان نروژی گفتم که چقدر محترمانه و لذت بخش است سخن گفتن از ارزشمند بودن دمکراسی و حقوق بشر و اعتراض به شکنجه و اعدام، بدون ترس از بازداشت شدن و در سلول انفرادی زندانی شدن!
به دانشجویان نروژی گفتم که در حالی که الان من برای تان سخن می گویم، بیش از 40 دوست دانشجوی شما در ایران به اتهام برگزار کردن یک تجمع دانشجویی به مناسبت روز دانشجو، بازداشت شده و در سلول های انفرادی زندانی هستند. پیش از سخنرانی من، آقای محمود امیری مقدم، برنده جایزه حقوق بشر نروژ در سال 2007 میلادی و ژیلا حسن پور، خواهر روزنامه نگار زندانی، عدنان حسن پور و یکی از دانشجویان دانشگاه نروژ سخن گفتند.
در پایان این مراسم، با خبرنگار روزنامه و.گ گفتگو کردم. و.گ مهمترین روزنامه سراسری در نروژ است. این مصاحبه به زبان نروژیست. لینک این مصاحبه در این جاست.

اعدام را متوقف کنید

گزارش سازمان عفو بین الملل در نروژ درباره تجمع ایرانیان برای اعتراض به بازداشت دانشجویان و شکنجه ی آن ها و موج بزرگ اعدام ها در ایران.


ترجمه گزارش از نروژی به انگلیسی:





Stop the Hangings in Iran!
On January 12, 2008, human right activists demonstrated against the rising number of hangings in Iran. The Iranian regime has escalated hangings in 2008 and the demonstration was to condemn human right violations in Iran. 19 people have been hanged in the first 9 days of the new year. Dissidents are suppressed violently. Political activists are harassed and most are arrested for ambiguous reasons and are tortured in prisons. Tens of student activists have been arrested in the recent government crack-down.

25 year old Iranian activist, Kianoosh Sanjari, who was recently granted political asylum with the help of Amnesty International, spearheaded the recent protest in Oslo, Norway.

Kianoosh, who served as an active spokesperson and representative of a secular student group in Iran, was forced to escape the country due to repeated arrests, lengthy prison terms, and continued threats.

In his speech before the protesters on Saturday, Kianoosh expressed deep concern about the escalating and grave violations of human rights in Iran. Calling for an end to such violations, Kianoosh appealed for active participation by all concerned entities. "It is so important that the Iranian people are not left alone in this struggle!" he told the crowd.

Ms. Bente Erischsen, Amnesty International representative in the gathering, said that Iran is on top of the list of the worst violators of human rights in the world. Erischen went on to emphasize that Amnesty International has condemned the use of torture as a method to obtain confessions and damage government opponents. She emphasized that we should continue the struggle against the Iranian regime.

At first glance, it might seem that it is useless to try, but this is a mistake. It is imperative that we continue our human right activities in this context. In fact, this is what the Iranian regime is trying to do: To discourage actions on behalf of human rights, they are pretending that any effort to improve human rights conditions would be a waste. However, if this happens, it will serve as a significant advantage for a regime that claims that it has won already.

Approximately 50 Iranians participated in the protest, despite inclement weather conditions. The human right organization of Norway thanked the protestors and organizers for their efforts.

اعتراض به شکنجه دانشجویان، اعتراض به اعدام ها

سه‌شنبه، دی ۲۵، ۱۳۸۶

تظاهراتی که با همکاری و مشارکت سازمان عفو بین الملل ترتیب داده بودم، در روز شنبه 12 ژانویه در مقابل پارلمان نروژ در اسلو برگزار شد. این تظاهرات در اعتراض به بازداشت گسترده دانشجویان و شکنجه آن ها در بازداشتگاه های امنیتی و مجازات اعدام در ایران بود. به غیر از 30 نفر از دوستان اهل کردستان، که به دلیل برافراشته شدن چند پرچم ایران، مراسم را ترک کردند، نزدیک به 70 نفر در تجمع شرکت داشتند.

در ابتدا من درباره بازداشت گسترده دانشجویان طیف چپ و شکنجه برخی از دانشجویان در بازداشتگاه امنیتی 209 و بازداشتگاه سپاه در زندان اوین و آزاد نشدن سه دانشجوی دانشگاه امیرکبیر، احسان منصوری، مجید توکلی و احمد قصابان و نیز درباره موج بزرگ اعدام زندانی ها در ایران سخن گفتم. نماینده سازمان عفو بین الملل گفته های من را به زبان نروژی ترجمه کرد. سپس خانم بنت اریکسن یکی از مسئولین سازمان عفو بین الملل نروژ سخنرانی کرد. او سخنانش را با این جمله آغاز کرد: سه روز پیش وقتی که ایمیل را باز کردم، اولین نامه این بود؛ سعید در آستانه اعدام! سعید محکوم به اعدام است برای اتهامی که هنگام ارتکابش در زیر سن هجده سالگی بود. خانم اریکسن گفت ایران در سال 2007 میلادی تنها کشوری بود که مجرمین نوجوان زیر هجده سال را اعدام کرد. این نقض کنوانسیون حقوق کودکان سازمان ملل است که مجازات اعدام را برای مجرمین زیر هجده سال ممنوع کرده و ایران این پیمان نامه را امضا کرده است.
خانم اریکسن افزود، هم اکنون بیش از 70 نوجوان محکوم به اعدام در زندان های ایران در انتظار اجرای مجازات اعدام هستند. وی در پایان از شرکت کنندگان در تظاهرات خواست به فعالیت ها و اعتراض شان به نقض حقوق بشر در ایران ادامه دهند. خانم اریسکون بر روی اهمیت این اعتراضات پای فشرد.

پس از خانم بنت اریکسون، آقای محمود امیری مقدم، محقق دانشگاه اسلو و فعال حقوق بشر و برنده جایزه حقوق بشر در نروژ در سال 2007 میلادی سخن گفت. آقای مقدم که روشنگری هایش درباره مجازات اعدام در ایران باعث شد اخیرا وزیر امور خارجه نروژ به جمهوری اسلامی نسبت به موج بزرگ اعدام ها در ایران اعتراض کند، با اشاره به آمار مجازات اعدام در ایران گفت: فقط در طی 10 روز نخست سال تازه ی میلادی، بر پایه گزارش روزنامه های رسمی ایران، 23 نفر اعدام شدند. وی از اجرای مجازات قرون وسطایی مانند بریدن دست و پای 5 نفر در روز یکشنبه گذشته در زاهدان و صدور مجازات پرتاب از بلندی برای 2 نفر در فارس نام برد و از مجامع بین المللی خواست که برای جلوگیری از چنین مجازاتی، حکومت ایران را تحت فشار بیشتری قرار دهند.
اقای مقدم همچنین خواستار ارجاع پرونده نقض حقوق بشر دولت ایران به شورای امنیتی سازمان ملل شد. وی از دولت نروژ خواست روابط اقتصادی اش با دولت ایران را مشروط به بهبود وضعیت حقوق بشر در ایران کند.
در ادامه این مراسم خانم ژیلا حسن پور، خواهر عدنان حسن پور، روزنامه نگاری که محکوم به اعدام شده، سخن گفت. خانم حسن پور گفت در زندان اطلاعات سنندج برادرش را تحت فشار قرار داده اند تا جلو دوربین بنشیند و بر علیه خودش حرف بزند و اعتراف کند. خانم حسن پور از سازمان های بین المللی مدافع حقوق بشر خواست کوشش کنند تا عدنان حسن پور اعدام نشود.





















































































































































































































































































-












تظاهرات در نروژ در اعتراض به بازداشت و شکنجه دانشجویان و مجازات اعدام در ایران

پنجشنبه، دی ۲۰، ۱۳۸۶

یکی دو ماه است که در نروژ هستم. ماجرای خروج ام از میهن و شش ماه سکونتم در کردستان عراق و پذیرفته شدن درخواست پناهندگی ام در دفتر امور پناهندگان سازمان ملل متحد در اربیل عراق را در آینده نزدیک خواهم نوشت. اما در این مجال، می نویسم از تظاهراتی که ترتیب داده ام در اسلو در تاریخ 12 ژانویه در برابر پارلمان. این تظاهرات قرار است در اعتراض به بازداشت گسترده دانشجویان و شکنجه کردن آن ها در بازداشتگاه های امنیتی و در اعتراض به موج گسترده اعدام ها در ایران برگزار خواهد شد. در سال گذشته 297 نفر در ایران اعدام شدند. از همه احزاب و سازمان ها و گروه های سیاسی و طرفداران دمکراسی دعوت کرده ام که بدون همراه داشتن نمادها و نشانه های حزبی و سازمانی، در این تظاهرات شرکت کنند. سازمان عفو بین الملل در نروژ از این تظاهرات پشتیبانی کرده و همراه با من برگزار کننده ی این تظاهرات خواهد بود. از ایرانیان ساکن نروژ دعوت می کنم در این تظاهرات شرکت کنند.
10.01.2008Markering:
Stans henrettelsene i Iran!
Lørdag samles eksiliranere og menneskerettighetsaktivister foran Stortinget i Oslo kl 12.00 i protest mot det stadig økende antall henrettelser og arrestasjoner i Iran. - Det er viktig at det iranske folk ikke kjemper alene, sier den tidligere fengslede studentaktivisten, Kianosh Sanjari.Det iranske regimet strammer grepet ytterligere i 2008. 19 mennesker har blitt henrettet i de første 9 dagene av året. Folket holdes nede, opposisjonen kues med brutale midler. Aktivister trakasseres, arresteres og mange tortureres i fengsel. Flere titals studenter har blitt arrestert i de siste måndene ved ulike universiteter i Iran.
Bak markeringen lørdag står 25 år gamle Kianosh Sanjari som nylig har ankommet Norge som kvoteflyktning med hjelp fra blant annet Amnesty. I Iran figurerte han som talsmann for en sekulær gruppe studentaktivister, men måtte flykte etter stadige arrestasjoner og flere lengre fengselsopphold. Nå er han talsmann for en forening for politiske fanger og vil bruke friheten i Norge til å beskytte de som fortsatt kjemper i Iran.- Jeg vil bruke alle mine krefter. Det er viktig at vi fortsetter kampen. Protestene må ikke stilne, det er det, det iranske regime vil. Vi godtar ikke at mennesker blir truet og utsatt for grusomme overgrep. Det iranske folk fortjener bedre enn dette, sier Sanjari som har samlet ulike, ofte motstående grupperinger innen det iranske eksilmiljøet i Norge til en felles markering.Under markeringen vil det blant annet Jila Hassanpour, søsteren til den fengslede journalisten Adnan Hassanpour holde appell, sammen med Kianosh Sanjari, vinner av Amnestys menneskerettighetspris for 2007, Mahmood Amiry-Moghaddam og en representant frra Amnesty. Amnesty oppfordrer fremmøtte til å signere en appell til myndighetene i Iran om å stanse alle henrettelser og respektere menneskerettighetene.Tid: Lørdag 12. januar kl 12-14.00Sted: Eidsvoll Plass, foran Stortinget i OsloArrangør: Kianosh Sanjari og Amnesty International Norge

شکنجه در زندان های امنیتی جمهوری اسلامی

یکشنبه، دی ۱۶، ۱۳۸۶

گفتگوی من با رادیو صدای امریکا درباره شکنجه فرزاد کمانگر، آموزگار کامیارانی در بازداشتگاه امنیتی وزارت اطلاعات
از این جا بشنوید

گفتگوی من با تلویزیون ملی سوئد درباره مجازات اعدام عدنان حسن پور

دوشنبه، آبان ۲۸، ۱۳۸۶

شکنجه ی یک معلم کامیارانی در زندان وزارت اطلاعات

جمعه، مهر ۲۰، ۱۳۸۶

جان معلمی به نام فرزاد کمانگر که در مرداد سال 1385 به دلایل نامعلومی بازداشت شده، در زندان وزارت اطلاعات در شهر سنندج در خطر است.
فرزاد کمانگر نزدیک به 14 ماه پیش به همراه دو دوست اش؛ علی حیدریان و فرهاد وکیلی توسط ماموران وزارت اطلاعات در شهر سنندج بازداشت شد.
خانواده ی آقای کمانگر به مدت 4 ماه از محل زندانی بودن وی بی اطلاع بودند، اما پس از آن مشخص گردید که فرزاد در بازداشتگاه امنیتی 209 زندانی بوده و در اختیار وزارت اطلاعات قرار داشت.
پیش تر مدافعان حقوق بشر در غرب ایران گزارش داده بودند که فرزاد کمانگر در بازداشتگاه امنیتی 209 در سلول انفرادی زندانی بود و به شدت مورد آزار های روحی و جسمی قرار گرفته بود.
فرزاد کمانگر 3 مرتبه از بازداشتگاه 209 به بازداشتگاه های امنیتی در شهر سنندج و کرمانشاه منتقل شده و در آن جا مورد بازجویی همراه با شکنجه قرار گرفته بود.
فرزاد کمانگر بر اثر شکنجه شدن در زندان اطلاعات از ناحیه دست و پای چپ دچار سوختگی ناشی از آب جوش شده و از درد کلیه در رنج است و مجرای ادرارش دچار عفونت و خونریزی شده است.
در هفتمین ماه بازداشت، به فرزاد کمانگر اجازه داده شد که با مادر و برادرش در زندان ملاقات کند. ماموران وزارت اطلاعات در این جلسه ملاقات حضور داشتند و از فرزاد و خانواده اش که کرد هستند خواسته بودند که فقط به زبان فارسی با یکدیگر سخن بگویند.
خلیل بهرامیان، وکیل مدافع سرشناس در تهران، وکالت فرزاد کمانگر را بر عهده گرفته، اما قوه قضاییه ایران تاکنون به وی اجازه ملاقات با موکلش را نداده است.
تاکنون دادگاه رسیدگی به اتهامات فرزاد کمانگر برگزار نشده و وی در بازداشت موقت است. مدت بازداشت موقت زندانیان سیاسی در ایران توسط قاضی دادگاه تمدید می شود و ممکن است تا بیش از یک سال نیز به درازا بیانجامد.
قوه قضاییه تاکنون رسما اتهامات فرزاد کمانگر و دوستانش را اعلام نکرده اما گزارش شده است که وی به اقدام علیه امنیتی کشور و محاربه متهم شده است.
بر پایه ی یکی از گزارش های منتشر شده درباره وضعیت فرزاد کمانگر، گفته شده که وی به اتهام همکاری با حزب حیات آزاد کردستان (پژاک) بازداشت شده است. این گزارش تاکنون از منابع رسمی در ایران تایید نشده است.
فرزاد کمانگر ساکن کامیاران در ایران است. وی معلم است و به مدت 5 سال در مدارس روستاهای اطراف کامیاران و در شهر کامیاران مشغول به تدریس بوده است.
خانواده ی فرزاد کمانگر نسبت به سلامت وی ابراز نگرانی کرده و گفته اند که سلامت فرزاد در خطر است. این خانواده از سازمانهای مدافع حقوق بشر خواسته اند که برای نجات جان فرزاد تلاش کنند و از مقامات قضایی ایران بخواهند تا اجازه بدهد فرزاد تحت مداوای پزشکی قرار بگیرد.

زندانیان سیاسی و زندان های امنیتی

چهارشنبه، مهر ۱۱، ۱۳۸۶

پیرامون فعالیت های انجمن زندانیان سیاسی و تشدید فشارها بر زندانیان سیاسی در ایران
+ در این باره: گفتگوی VOA با کیانوش سنجری – در این جا بشنوید
.
دو دانشجوی دانشگاه تهران در بازداشتگاه امنیتی 209: دو دانشجوی کرد دانشگاه تهران به نام های هدایت غزالی و صباح نصری از زندان شهر سنندج به بازداشتگاه امنیتی 209 منتقل شده اند. این دو دانشجو توانسته اند در بازداشتگاه 209 با خانواده های شان تماس تلفنی برقرار کنند. اما هنوز معلوم نیست که آن ها در سلول انفرادی زندانی هستند و یا به بند عمومی منتقل شده اند.
وزارت اطلاعات به خانواده های هدایت غزالی و صباح نصری هشدار داده است که در مورد وضعیت بازداشت فرزندانشان سکوت اختیار کنند.
پیش از انتقال به بازداشتگاه 209، هدایت و صباح به مدت یک ماه در سلول انفرادی بازداشتگاه اداره اطلاعت شهر سنندج زندانی بودند و سپس به بند عمومی زندان سنندج منتقل شده بودند.

پیش تر نزدیکان به خانواده ی این دو دانشجو خبر داده بودند كه صباح نصري و هدايت غزالي در زندان وزارت اطلاعات در سنندج تحت شكنجه بوده اند.

اتهامات این دو دانشجوی دانشگاه تهران تاکنون رسما اعلام نشده، اما به نظر می رسد مطالبی که آن ها در نشریه دانشجویی روژامه نوشته اند، سبب ساز بازداشت شان بوده است.
حقوق ملی کردها و اخبار نقض حقوق شهروندی مردم در کردستان از جمله مطالب نشریه دانشجویی روژامه بوده است.
صباح نصري و هدايت غزالي اجازه دسترسی به وکیل مدافع را نداشته اند.
هدايت دانشجوي رشته روانشناسي دانشگاه علامه و صباح دانشجوي رشته علوم سياسي دانشكده حقوق دانشگاه تهران در حدود 55 روز پيش توسط نيروهاي امنيتي بازداشت شدند.
صباح و هدایت مدير مسئول و نويسنده ی نشريه دانشجويي روژامه بوده اند.
+ نشریه روژامه بر روز بلاگفا – اینجاست
+ در این باره: گفتگوی VOA با کیانوش سنجری – در این جا بشنوید

پیرامون خبر بازداشت (سپیده پورآقایی) همکار هاله اسفندیاری!

یکشنبه، مهر ۰۸، ۱۳۸۶

پیک ایران، ایران پرس نیوز و چند تارنمای خبری دیگر، به نقل از تارنمای جهان، خبری منتشر کرده اند با عنوان دستگیری همکار هاله اسفندیاری در کرج. این خبر را تارنمای جهان به نقل از تارنمای بولتن نیوز که به نظر می رسد به محافل امنیتی نزدیک باشد، منتشر کرده است.

همکار هاله اسفندیاری که بولتن نیوز خبر بازداشت اش را پس از گذشت بیش از 2 هفته تایید کرده، سپیده پورآقایی است؛ دختری که همراه با پنج فعال گم نام حقوق بشر در روز 18 شهریور ماه در کرج بازداشت شد و اکنون دربازداشتگاه امنیتی 209 در سلول انفرادی زندانی است.

از آن جا که سپیده را از نزدیک به خوبی می شناختم اش، خواندن خبر همکاری وی با خانم هاله اسفندیاری برایم گران آمد. در جستجو برای یافتن منبع اصلی این خبر، از تارنمای پیک ایران به تارنمای جهان نیوز و سپس به تارنمای امنیتی بولتن نیوز پیوند شدم.

بولتن نیوز نوشته است سپیده از فعالان سیاسی و فعال حقوق زنان در کرج، بازداشت شده و این دستگیری به سبب قرار داشتن در حیطه کاری ی دادسرای تهران، به معاونت امنیتی این دادسرا (یعنی نزد حسن زارع دهنوی، حداد) ارجاع شده است.

بولتن نیوز نوشته که سپیده "به اتهام همكاري با هاله اسفندياري، آمريكايي ايراني تبار كه تا چندي پيش در كشور بازداشت بود، دستگير شده است." و سپس به نقل از فردی به نام علی فرهادی، که در این خبر دادستان عمومی و انقلاب کرج معرفی شده، نوشته است که پرونده ی سپیده به معاونت امنیتی در تهران منتقل شده و آقای علی فرهادی " اشاره ای به مکان دستگیری و جزییات اتهامات سپیده پورآقایی نکرد."

با خواندن خبر منتشر شده در بولتن نیوز و توجه به جزییات آن؛ از جمله عدم خبر رسانی علی فرهادی در مورد مکان بازداشت سپیده، و در برابرش خبر دار بودن بولتن نیوز از بازداشت سپیده در کرج به نقل از منابع موثق اش! به نظر می رسد انتخاب عنوان "همکار هاله ی اسفندیاری" برای سپیده پورآقایی، ساخته و پرداخته ی ذهن امنیتی و "توهم توطئه زده" ی نویسنده ی این خبر است و نه گفته ی علی فرهادی، دادستان عمومی و انقلاب کرج!

بولتن نیوز پیش تر نیز در خبری شیطنت آمیز با عنوان "هم دستان هاله اسفندیاری در ایران چه کسانی هستند؟" نوشته بود که هاله اسفندیاری "در داخل کشور با عمادالدین ب و در خارج نیز با حسین ب، رابطه نزدیک داشته و از آنها مشاوره می گرفته و در روزهای آخر و قبل از دستگیری نیز با ع، محمد ق و عزت الله س جلساتی داشته است."

برای من و دیگر دوستان سپیده پورآقایی مضحک آمد خواندن خبر جعلی پایگاه امنیتی بولتن نیوز. چه این که سپیده را از نزدیک می شناسم و می دانم که او در گم نامی روزنامه نگار بود و فعال حقوق بشر و تلاش گر حقوق زنان ایران، و نه همکار خانم هاله اسفندیاری!

روز 18 شهریور مامورانی که خود را کارمند ناجا معرفی کرده بودند، به خانه خانواده ی پورآقایی در کرج یورش برده و پس از تفتیش خانه، سپیده را همراه با لوازم شخصی اش به بازداشتگاه امنیتی 209 منتقل کرده بودند.
در همان روز، تیم دیگری از ماموران وزارت اطلاعات به خانه قاسم شیرزادیان که دوست صمیمی سپیده پورآقایی است، مراجعه کرده و او را هم بازداشت کرده بودند.قاسم به تازه گی فارغ التحصیل شده و یک وبلاگ نویس گم نام بوده است.

در همان روز، به طور همزمان دیگر دوستان سپیده و قاسم نیز در تهران، اسلام شهر و فیروزکوه بازداشت شدند؛ عباس خرسندی، میثم رودکی، بهرام راسخی فر و منصور فرجی.

تلاش خانواده های این افراد برای کسب اطلاع از وضعیت بازداشت شدگان خود بی نتیجه مانده است. نام این افراد در دفترچه ی لیست زندانیان زندان اوین نوشته نشده است. اما سپیده روز سه شنبه گذشته از بازداشتگاه 209 به خانه اش تلفن کرده و زندانی بودن اش در سلول انفرادی بازداشتگاه 209 را تایید کرده است.

مادر سپیده گفته است که صدای گرفته ی دخترش در مکالمه ی تلفنی، به نگرانی هایش دامن زده است.

به گفته ی مادر سپیده، سپیده در مکالمه ی تلفنی اش گفته که در مرحله تحقیق و بازجویی است و هنوز چیزی به او گفته نشده است. سپیده همچنین به مادرش خبر داده است که به فکر وثیقه باشد.
+ در این باره: گفتگوی رادیو فردا با من - در اینجا

بی خبری از 6 فعال گم نام حقوق بشر

چهارشنبه، شهریور ۲۸، ۱۳۸۶

عباس خرسندی، میثم رودکی، بهرام راسخی فر، سپیده پور آقایی، منصور فرجی و قاسم شیرزادیان، 6 فعال گم نام مدافع حقوق بشر در ایران هستند که در روز یکشنبه 20 شهریور به طور هم زمان در تهران، اسلام شهر، کرج، فیروزکوه و سنندج توسط ماموران لباس شخصی وزارت اطلاعات بازداشت شده اند.

سپیده پورآقایی، فارغ التحصیل رشته زبان انگلیسی است. او روزنامه نگار است و پیش تر نیز در جریان اعتراضات دانشجویی بازداشت شده بود.

مامورانی که برای بازداشت سپیده به خانه ی او در کرج مراجعه کرده بودند، خود را کارمند ناجا معرفی کرده اند اما از نشان دادن حکم قضایی برای بازداشت سپیده خودداری کرده بودند.

آن ها در ابتدا همه سوراخ سمبه های خانه را تفتیش کرده بودند و در نهایت سپیده را همراه با مقداری کتاب و دست نوشته و کیس کامپیوتر و دیگر وسایل شخصی اش به زندان اوین منتقل کردند.


در همان روز، تیم دیگری از ماموران وزارت اطلاعات به خانه قاسم شیرزادیان که دوست صمیمی سپیده پورآقایی است، مراجعه کرده و او را هم بازداشت کردند.

قاسم شیرزادیان به تازه گی فارغ التحصیل شده است. او وبلاگ نویس بوده است .

عباس خرسندی نیز در محل سکونت اش در شهرستان فیروز کوه بازداشت شده است. او 3 سال پیش نیز به اتهام فعالیت بر علیه نظام بازداشت شده بود و نزدیک به 1 ماه در بازداشتگاه 209 زندانی بود و با سپردن قرار وثیقه به دادگاه، به طور موقت آزاد شده بود.
در آن سال در بازداشتگاه 209 از عباس خرسندی خواسته بودند که پس از آزادی از زندان فعالیت های سیاسی اش را ادامه ندهد.

تلاش خانواده های این افراد برای کسب اطلاع از وضعیت آن ها در زندان بی نتیجه بوده است. دادگاه انقلاب اتهام افراد بازداشت شده را به خانواده های شان اعلام نکرده است.

خانواده ی برخی از این افراد به زندان اوین مراجعه کرده اند. اما در آن جا نیز به آن ها گفته شده است که اثری از نام این افراد در لیست زندانیان زندان اوین نیست.

معمولا نام کسانی که در بازداشتگاه امنیتی 209 زندانی شده باشند، در دفترچه ی ثبت نام زندانی های زندان اوین درج نمی شود.

در حاشیه بازدید خبرنگاران خارجی از زندان اوین و سالن ملاقات های شرعی!

چهارشنبه، شهریور ۲۱، ۱۳۸۶

دیروز خبرنگاران و تصویربرداران خبرگزاری های بی بی سی، سی ان ان، رویترز، آسوشیتدپریس، ان اچ کی و شماری از خبرگزاری های وابسته به دولت با هماهنگی و برنامه ریزی قوه قضاییه توانستند به بهانه دیدار با آقای کیان تاجبخش وارد زندان اوین شوند. آن ها در غیاب روزنامه نگاران داخلی، با برنامه ریزی وهمراهی مسئولان زندان و قوه قضاییه، به جای دیدار از بازداشتگاه امینتی 209 (که به قول آقای حسن حداد، معاون دادستان تهران، یکی از بهترین و مجهزترین بازداشتگاه های دنیاست و بسیاری از زندانیان آرزو دارند به آن بند منتقل شوند!) و به جای دیدار از سلول بسیار مجهز آقای کیان تاجبخش که همه گونه تجهیزات یک زندگی مدرن و آسوده در آن فراهم آمده تا جناب تاجبخش بخورد و بخوابد و هرگز احساس دلتنگی نکند! و یا به جای دیدار از زندانیان بند 350 که محل نگهداری زندانیان سیاسی است (و البته به گفته ی آقای سلیمانی، مدیر کل سازمان زندان های استان تهران، تنها 15 یا شاید هم 16 زندانی امنیتی - و نه حتا سیاسی!- در آن جا زندانی هستند و در همان روز بازدید، دو نفر از آن جمع به نام های ارژنگ داوودی و کیوان رفیعی به اتهام توطئه چینی برای دیدار با خبرنگاران خارجی، به دفتر رییس زندان منتقل شده بودند!) و به جای دیدار با زندانیان فراموش شده ی بند 325 سپاه (که رییس پیشین زندان اوین اساسا از وجود چنین بندی در زندان تحت مدیریت اش اظهار بی اطلاعی کرده بود!) به اندرزگاه بسیار بسیار امنیتی! شماره 7 زندان اوین راهنمایی شدند تا با شماری از شیک ترین و فربه ترین و مرفه ترین زندانیان مربوط به جرایم مالی و اقتصادی که به اتهام رشوه خواری و یا صد ها میلیون تومان کلاهبرداری و کشیدن ده ها فقره چک بی محل زندانی شده اند و در انتهای هر ماه به مرخصی های هفتگی اعزام می شوند، دیدار کنند و در یخچال های دو قفسه ی اتاق های تر و تمیز شان را باز کنند و عطر تکه های مرغ که درون پیاز خوابانده شده را به مشام خود ببرند و با خود بگویند: نکند این جا قسمت پنهان مانده ای از هتل اوین است؟
در حالی که خبرنگاران دست چین شده را برده اند به دیدار از اتاق های ملاقات شرعی زندانیان با 22 اتاق مجهز به تخت های 2 نفره!، خنده آور است این سخن سخنگوی قوه قضاییه که گفته است "در هیچ کجای دنیا اجازه بازدید خبرنگاران از اماکن امنیتی داده نمی شود در حالی که ما درهای اینجا را به روی شما باز گذاشته ایم."!

می شود فهمید که چرا در این دیدار برنامه ریزی شده از زندان اوین، خبرنگاران روزنامه های مستقل داخلی حضور نداشتند. شاید اگر آن ها نیز می توانستند در نشست خبری سخنگوی قوه قضاییه در زندان اوین و در جریان دیدار از بند 7 زندان اوین حضور داشته باشند، به جای این پرسش که آیا غذای زندانیان عادی با زندانیان سیاسی متفاوت است یا نه، از ایشان می پرسیدند که زندانیان سیاسی کجا نگهداری می شوند؟ و چرا نمی شود از محل نگهداری آن ها دیدار کرد و چرا نمی شود با آن ها گفتگو کرد؟ و چرا شما حتا به نمایندگان مردم در مجلس شورای اسلامی، سال گذشته و امسال اجازه دیدار از بازداشتگاه 209 (این یکی از بهترین بازداشتگاه های دنیا) را نداده و نمی دهید؟ و چرا نمی گذارید از سوئیت های مجهز این بازداشتگاه گزارش تصویری تهیه کنیم تا دیگر زندان ها و بازداشتگاه های دنیا نیز بتوانند از روی نقشه ساختمان آن ها، برای زندانیان خودشان سوئیت های مجهز بسازند؛ از همان سوئیت هایی که به گفته ی آقای تاجبخش فقط استخر ندارد اما وقتی درون اش زندانی می شویم می توانیم به همه ی گناهان مان از دوره خردسالی تا دوره عضویت در موسسه وودرو ویلسون واقف شویم! و این واقف شدن بدون اعمال فشارهای روحی و روانی و یا خدایی ناکرده شکنجه های جسمی است! می شود گفت یک جور هاله ی نور است که به دور سر زندانی هایی مانند هاله اسفندیاری نمایان می شود و زندانی را تحت تاثیر قرار می دهد تا به اختیار خود، خود را فردی متهم و گناه کار بداند و شروع کند به لیست کردن دانه به دانه ی اتهامات اش روی ورقه بازجویی ای که در سربرگ اش نوشته شده: النجات فی الصدق!
برایم جالب آمد که آقای سلیمانی، مدیر کل سازمان زندان های استان تهران حتا نمی داند که زندانیان در بازداشتگاه 209 غذایی متفاوت از دیگر زندانیان می خورند! آقای سلیمانی در پاسخ به این سوال که آیا غذای زندانیان سیاسی با دیگر زندانیان متفاوت است، گفته است زندانیان سیاسی با دیگران فرقی ندارند! اولا خدا را شکر که ایشان وجود حداقل 15 تا 16 زندانی سیاسی در زندان اوین را تایید کرده! دوما ایشان بداند که غذای زندانیان بازداشت شده در بازداشتگاه امنیتی 209 با سایر زندانیان زندان اوین کاملا متفاوت است!
به آقای سلیمانی که گفته است برای زندانیان بیمار غذاهای خاص طبخ می شود، عارض ام که والله به خدا من خودم 6 بار در زندان اوین زندانی بوده ام، و در مدت این 2 سال، هر گاه بیمار بودم، و از درد به خودم می پیچیدم، همان سیب زمینی پخته و تخم مرغ آب پزی را می خوردم که دیگران می خوردند و از گلوی شان پایین نمی رفت! انصاف داشته باشید!
اما نکته ای که باعث خشم نویسنده ی این نوشتار شده، این گفته ی آقای جمشیدی، سخنگوی قوه قضاییه است که وی با اشاره به دیدار خبرنگاران از زندان اوین و مشكلاتی كه برای تهیه عكس و فیلم از این زندان برای خبرنگاران و عكاسان پیش آمد، با عذرخواهی از آنها گفته "درهیچ كجای دنیا مرسوم نیست كه از زندان‌ها و زندانیان فیلم و عكس تهیه شود. استدلال این موضوع نیز قوانین و مقررات و حقوق متهم است." آقای جمشیدی که نسبت به حقوق متهمان تا این اندازه حساس است، گویا یادش رفته است که در ایران امروز، زندانی ها را جلو دوربین می نشانند و آن ها را وادار می کنند تا بر علیه خود و خانواده شان سخن بگویند! اگر منوچهر محمدی، علی افشاری، رامین جهانبگلو، هاله اسفندیاری، کیان تاجبخش، علی شاکری ضد انقلاب هستند و نشان دادن چهره شان در تلویزیون دولتی بی اشکال است، آقای جمشیدی برود و فیلم بازجویی های همسر سعید امامی را بازبینی کند تا به نحوه رعایت حقوق متهمان بیش از پیش واقف شود، و آقای سلیمانی، مدیر کل سازمان زندان های استان تهران نیز بروند شرح حال شکنجه شدن دانشجویان بازداشت شده ی دانشگاه امیرکبیر را بخواند تا دیگر معتقد نباشد که "در سطح دنیا هیچ كشوری به اندازه ایران حقوق شهروندی متهمان را رعایت نمی‌كند." (و لابد به متهمان اجازه دسترسی به وکیل مدافع را نمی دهند!)

آقای سلیمانی، چطور می تواند ادعا کند که "زندانی ها را به چشم امانتی برای اسلام می بیند"، در حالی که مادر احسان منصوری، دانشجوی بی گناه دانشگاه امیرکبیر در دیدار با رییس دادگستری استان تهران (و نه در تلویزیون صدای امریکا) اشک می ریزد و می گوید حاج آقا بچه های ما دارند قربانی مصلحت می شوند و می گوید بچه ام را دارند کتک می زنند، شکنجه می کنند و عذابش می دهند! و خانم ناهید خیرابی، مادر سهیل آصفی می گوید سهیل را با دادن اخبار و اطلاعات ضد و نقیض و با فشارهای روحی و روانی بسیار زیاد، تحت فشار و شکنجه گذاشته اند و او بسیار رنجور، ضعیف و فرسوده شده. و اگر اندکی به گذشته ی نه چندان دور بازگردیم، اکبر محمدی، دانشجوی بی گناه پرونده کوی دانشگاه تهران بر اثر بی تفاوتی مسئولان زندان، در جریان اعتصاب غذا جان باخت و ...!
آقای سلیمانی! آیا امکانش نبود که تن رنجور و شکنجه شده ی اکبر محمدی را روی یکی از تخت های بیمارستان 48 تخت خوابی ای که به خبرنگاران خارجی نشان دادید، می خوابانید تا جان ندهد؟ رعایت حقوق شهروندی اش پیش کش تان!

در دفتر دادگستری استان تهران، فردی با اشاره به شکنجه داشنجویان در بازداشتگاه 209، از یکی از دانشجویان دانشگاه امیرکبیر پرسیده بود "اگر واقعا این حرف ها صحت دارد، چرا یک بار شما را به بیمارستان انتقال ندادند؟" و آن دانشجو گفته بود "ما برای انتقال به بهداری بند ۲۰۹ که فاصله چند قدمی با سلولمان داشت، باید چند روز اصرار و التماس می کردیم. آن وقت شما انتظار داشتید ما را به بیمارستان منتقل کنند؟!"

ادامه جنگ سپاه پاسداران با پژاك

دوشنبه، شهریور ۰۵، ۱۳۸۶

سپاه پاسداران امروز بار ديگر مناطق مرزی كردستان عراق را توپباران كرد
نخست وزير عراق توپباران کردستان توسط ایران رامحکوم کرد

سپاه پاسداران در ادامه توپباران مناطق مرزي كردستان عراق، صبح امروز دوشنبه 27 اوت بار ديگر روستاهاي سورگه له، شناوه، برده قيسي، ماره دو و ئاوري در شهرستان پشدر را توپباران كرد. بر اثر اين توپباران، مردم اين مناطق خانه و كاشان شان را ترك كرده و به مناطق امن پناه برده اند. از تلفات انساني اين حملات هنوز گزارشي منتشر نشده است. اما در اثر اين توپباران آتش مهيبي در باغات برپا شده و خسارت فراواني به روستاييان منطقه وارد آمده است.

آقاي آزاد حسن، يكي از مسئولين ناحيه ژاراوا به رسانه ي PUK گفته است نيروهاي ايراني به بهانه ي حضور نيروهاي پژاك (حزب زندگي آزاد كردستان) اين مناطق را توپباران كرده است.
گفتني است حسين احمد قائم يك مقام مسئول ناحيه پشدر پيش تر گفته بود ايران به بهانه ي نيروهاي پ.ك.ك اين مناظق مرزي را گلوله باران كرده در حالي كه در اين مناطق پ.ك.ك حصور ندارد و تنها دامپروران و كشاورزان عادي زندگي مي كنند.

در تحولي تازه و در حالي كه وزير امور خارجه تركيه ديروز اعلام كرده بود كه ترکیه از حمله نيروهاي ایران به اقلیم کردستان حمایت مي كند، نوري المالكي نخست وزير عراق ضمن محكوم كردن توپباران اخير مناطق مرزي كردستان عراق توسط سپاه پاسداران، گفته است كه ” اجازه نخواهیم داد کشورهای ترکیه و ایران سرافرازی و سربلندی کشور عراق را نادیده بگیرند.”
آقاي مالكي گفته است براي حل مسائل مذكور از راه حل ديپلماسي استفاده خواهد كرد. وي اظهار داشت مواضع خود را توسط وزارت خارجه عراق به اطلاع کشورهای ایران و ترکیه خواهیم رساند.
همچنين معاون رييس جمهور عراق نيز حملات توپخانه اي ايران را محكوم كرد. طارق هاشمي گفته است در اين راستا هيچ بهانه اي قابل قبول نيست.
اما در يكي از سايت هاي خبري كردستان عراق خواندم كه آقاي مالكي در سفر خودش به تركيه در 7 اوت در ديدار با همتاي خودش، بر مبارزه با پ . ك . ك تاكيد كرده بود!!!
پيش تر مقامات ايراني و تركيه هم ديدار هايي داشته بودند و بر سر حمله به مواضع ناراضيان كرد در كوهستان هاي قنديل به توافق رسيده بودند.
همين آقاي طارق الهاشمي هم چند روز پيش در جريان ديدار با اقاي عبدالله گل گفته بود كه عراق اجازه نخواهد داد از خاك عراق براي عمليات عليه كشورهاي همسايه استفاده بشود.

پیشروی سپاه پاسداران تا عمق 5 کیلومتری کردستان عراق

جمعه، شهریور ۰۲، ۱۳۸۶

در حالي كه غلامحسين الهام سخنگوي دولت جمهوري اسلامي امروز انتشار اخبار مربوط به پخش بيانيه هاي سپاه پاسداران در روستاهي مرزي كردستان عراق را تكذيب كرد، عبدالواحد گوانی، فرماندار چومان گفته است كه ”جمهوری اسلامی در مرز حاج عمران اطلاعیه هایي را از طریق کامیونهای باری در این دروازه مرزی منتشر کرده است.”
فرماندار چومان اعلام كرده است كه در این بیانیه نوشته شده است که "جمهوری اسلامی همواره یاور و پشتیبان ملت کرد در کردستان عراق بوده و آمریکا اکنون از طریق مزدورانش در صدد ایجاد نا امنی در مناطق مرزی است. در این راستا نیروهای ایرانی برای پاکسازی این افراد درصدد حملات هوایی و زمینی است.برای اینکه از تلفات احتمالی این حملات در امان باشید مناطق خود را تخلیه کنید". ( جالب است بدانيم كه دو روز پيش "عبدالرحمن صدیق" شخصیت برجسته ملی مذهبی کرد در يك سمينار فرهنگي در وزارت اوقاف كردستان گفته بود كه "اشغالگران خاک و مردم كردستان دولتها و رژیمهای اسلامی هستند، نه آمریکا. ")

سخنگوي دولت جمهوري اسلامي هدف از انتشار اخبار مربوط به پخش بيانيه هاي سپاه پاسداران در مناطق مرزي كردستان عراق را ايجاد جنگ رواني عليه دولت تهران و نيز نگران ساختن كردهاي شمال عراق اعلام كرده اما كردهاي مناطق مرزي شمال عراق نه تنها از انتشار اين بيانيه ها ترسيده اند بلكه اين توپباران مناطق روستاهاي مرزي كردستان بوده است كه – به گفته ي فرماندار چومان - ” علاوه بر خسارات مالی فراوان، موجب رعب و جنگ روانی میان ساکنان شده است.“
فرماندار چومان گفته است كه ”در حوزه استحفاظی ما بیش از 150 خانوار از این حملات متضرر و ناچار به کوچ شده اند. اما این زیانها در مناطق " خنیره " و " لولان " در حوزه برادوست در بخش سیدکان بیش از این میزان است زیرا در این مناطق خمپاره ها به منازل مسکونی نیز اصابت کرده است.“

در روز شنبه 18 اوت پياده نظام سپاه پاسداران جمهوري اسلامي همزمان با توپباران بسيار شديد، تا عمق 5 كيلومتري وارد خاك كردستان عراق شدند و بعد از عقب نشنی ادوات جنگی شان را در مناطق مرزي مستقر کردند. فرماندار چومان با تاييد اين خبر گفته است كه ”توپباران گسترده نیروهای ایرانی به طول چندین کیلومتر مناطق " خنیره"، " لولان" و کوهستان قندیل را شدیداً مورد هدف قرار داده است.“ به گفته ي وي خسارات فراواني به زمینداران و دامداران منطقه وارد آمده است. وی همچنین گفت روستانشنیان در جریان این حملات ناچار به ترک مناطق خود شده اند و به کلی محصولات یک سال تلاش و کوششهای سختشان از بین رفته است.

توپباران 5 ساعته ي منطقه مرزي پنجوين و آواره شدن هزاران نفر از مردم منطقه
روستاهاي اطراف پنجوين كه هم مرز با شهر مريوان و در 96 کیلومتری سلیمانیه قرار دارد، پنجشنبه 23 اوت توسط سپاه پاسداران توپباران شد.
توپباران منطقه مرزی پنجوین در استان سلیمانیه، روستاهای " کانی حنفی"، " چاله دیم"، "شاخی برده باپیر"،" چاوگی چه قان"، و " کانی سیف " را مورد هدف قرار داده است. این حملات که 5 ساعت بطور مستمر به درازا انجامید، خسارات فراواني را به زمینهای کشاورزی مردم این منطقه وارد آورده است. منابع خبري كردستان عراق گزارش داده اند كه در جبهه اي ديگر حملات سپاه پاسداران در مرزهای حاج عمران و در منطقه چومان و پشدر کماکان ادامه دارد. در پی این بمباران ها هزاران تن از مردم منطقه ناچار به کوچ و ترک روستاهایشان شده اند.
و به گفته ي بخشدار ژاراوه مسئولین مناطق مرزی که با حملات توپخانه ای روبرو شده اند، از سازمان صلیب سرخ و هلال احمر جهانی درخواست كمك كرده اند. "آزاد وسو حسن" اعلام کرده است كه آوارگان مناطق مختلف مرزی در نزدیکی پل " منگورایتی " بطور موقت در شرایطی دشواري سکونت گزیده اند.
همچنين در بعدازظهر روز پنجشنبه حوالی ساعت 15 توپخانه های سپاه پاسداران ایران مناطق میرگه میر، واری خاری و کرگوزینی" را به مدت 30 دقیقه به توپ بستند.

آتش توپخانه های سپاه پاسداران در روز 20 اوت نيز روستاي "بیرکم" درمنطقه برادوست از توابع استان هولیر (اربيل) را خالي از سكنه كرد. بیشتر ساکنین روستای بیرکم به سوی شهرها روانه شدند. این روستا به تازگي به دست ساکنین اش آباد شده بود.
يك روز پيش از آن نيز (در ساعت 7 شب به وقت محلي) مناطق " رزگه"، " ماردو"، " شناوه" از توابع پشدر در استان سلیمانیه و كوه پايه هاي قنديل توسط نظاميان سپاه پاسداران توپباران شده بود. "آزاد وسو حسن" بخشدار ژاراوه این خبر را اعلام كرده بود و گفته بود كه علاوه بر اين مناطق، قسمت شمالی روستاهای " کاسکان" و " قرناغه" شدیداً توپباران شده است. به گفته ي وي در پی این حملات روستانشنیان به سوي مناطق "قلا دزه" و مناطق دورتر در حال كوچ كردن هستند.

گزارش شده است كه سپاه پاسداران در دره "میرگه سور" در نزدیکی قندیل مشغول ساختن پایگاههای تازه است و انبوهي از نيروهايش را نیز در نزدیکی قندیل مستقر کرده است. سپاه پاسداران همزمان با توپباران مناطق مرزي كردستان عراق و (به نظر مي رشد) براي پشتيباني از آن حملات، با استفاده از تجهيزات مدرن و پيشرفته، رزمايشي به نام ”بقيه‌الاعظم“ لشكر عاشورا را در دشت تبريز برگزار كرد.


واكنش به توپباران سپاه

در پي بالاگرفتن نارضايتي مردم كردستان عراق از چشم پوشي حكومت اقليم كردستان نسبت به توپباران روستاهاي مرزي توسط نظاميان ايراني، "مصطفی سید قادر" فرمانده نیروهای پیشمرگ کردستان روز پنجشنبه اعلام كرد كه دولت كردستان عراق و مقامات عراق در حال گفتگو با مقامات ايراني هستند تا توپباران ها متوقف شود. سيد قادر گفته است كه ايران به بهانه پژاك اقليم كردستان را به توپ بسته است، در حالي كه مناطقي كه توپباران شده، خالي از نيروهاي آن سازمان هستند.
به گزارش رسانه هاي كردستان عراق مقامات عراقي در روز 23 آگوست از جمهوری اسلامی ایران خواسته بودند که توپباران اقلیم کردستان را متوقف كنند.


در اين باره: گفتگوي راديو صداي امريكا با من
بخش اول – بخش دوم

توپباران مناطق مرزي كردستان عراق توسط سپاه پاسداران و ارتش تركيه

چهارشنبه، مرداد ۳۱، ۱۳۸۶

در تازه ترين خبر پيرامون حمله نظامي مشترك ايران و تركيه به كوهستان هاي مرزي اقليم كردستان، براي آنچه سركوب نيروهاي ”حزب حيات آزاد كردستان – پژاك” خوانده شده است، روز دوشنبه نيروهاي نظامي سپاه پاسداران در بين مردم مناطق مرزي ”پشدر” بيانيه پخش كرد و از مردم خواست مناطق مرزي را تخليه كنند. در اين بيانيه نوشته شده است ”در اسرع وقت روستاهاي مرزي را تخليه كنيد زيرا احتمال حمله هوايي و زميني به مخالفين در منطقه وجود دارد.”
در بيانيه ي ديگري كه نطاميان ايران در بين مردم منطقه ”حاجي عمران” منتشر كرده اند نوشته شده است: ”مخالفین جمهوری اسلامی بخصوص آمریکا مردم را تشویق به ایجاد ناامنی و اغتشاش نموده و در همین راستا از شما میخواهیم که برای حفظ جان خود منطقه را تخلیه نمایید.”
انتشار اين بيانيه ها باعث رعب و وحشت در بين ساكنين مناطق مرزي شده است. اما جالب است بدانيم كه فرماندار ”چومان” درباره انتشار بيانيه ي نظاميان حكومت ايران اعلام كرده كه مقامات حكومت كردستان عراق پيش تر در جريان انتشار اين بيانيه ها قرار داشته اند. اين فرماندار گفته است كه نيروهاي امداد براي اتفاقات احتمالي در حالت آماده باش كامل هستند.
پس از انتشار بيانيه هاي نظاميان ايران، تحركات نظامي ايران و تركيه افزايش يافته است. نيروهاي سپاه پاسداران براي آنچه سركوب گريلاهاي پژاك در مرزهاي ”حاجي عمران” و كوهپايه هاي ”قنديل” به طور گسترده پراكنده شده اند.
چندين واحد پياده نظام سپاه پاسداران به همراه توپ و تانك هاي پيشرفته در مناطق بنارباديناوي، گلي حاجي، پيرانشهر، اشنويه و سلماس مستقر شده اند.
در مناطق مرزي ايران برق مكررا قطع شده است تا سپاه پاسداران و چند تيم از ارتش تركيه در تاريكي شب مستقر بشوند.
گفته شده است احتمال گسترش اين حملات به مناطق ديگري بجز منطقه قنديل وجود دارد. مناطقي مانند ميرگه سير، كشكان، باديناوي، چياي سور، ناز داغ، دوله گاميش، سري پايه و البته سپيداران كوهستان قنديل از اهميت استراتژيك براي ايران و تركيه برخوردارند.
در پي حملات سپاه پاسداران، آمار آوارگان مناطق مرزي كردستان عراق افزايش يافته است. رسانه هاي كردستان عراق گزارش داده اند كه”اشرف قاضي” نماينده دبيركل سازمان ملل در عراق، سه شنبه از مناطق ”پشدر” بازديد كرد. قرار است در روزهاي آينده كمك و امداد سازمان ملل براي آوارگان مناطق مرزي ارسال شود.
متاسفانه در جريان توپباران و حملات پي در پي سپاه، تاكنون بالغ بر 135 خانوار خانه هاشان را ترك كرده اند و آواره شده اند. در مرز ”هلشوو” در روستاي كاني زرده از توابع قلادزه هم يك نفر به نام مصطفي حسين زخمي شده و دو نفر مفقود شده اند. رسانه هاي كردستان عراق گزارش داده اند كه احتمالا اين دو فرد مفقود شده، توسط نيروهاي ايراني اسير شده اند. همچنين گزارش شده است كه بر اثر راكت پراكني سپاه پاسداران دو زن و يك كودك 10 ساله ي كرد عراقي زخمي شده اند و براي مداوا به بيمارستان قلادزيه منتقل شده اند.
بر اثر اين حملات خسارات فراواني به روستاهاي مرزي قندول دوژان، رازان، اشكنه و سر شيو وارد شده و ساكنين اين مناطق آواره شده اند. تيمي از مرزبانان عراق و نيروهاي چند مليتي براي تحقيق و بررسي اوضاع مناطق مرزي كردستان عراق وارد كردستان شده اند. ”محسن لازم” فرمانده نيروهاي مرزبان كه به ”حرس الحدود” معروف است، در راس اين تيم قرار دارد.
حسين احمد قائم يك مقام مسئول پشدر گفته است كه در جريان گلوله باران توسط سپاه پاسداران زندگي مردم منطقه مختل شده است. اين مقام مسئول گفته ايران به بهانه ي نيروهاي پ.ك.ك اين مناظق مرزي را گلوله باران كرده در حالي كه در اين مناطق پ.ك.ك حصور ندارد و تنها دامپروران و كشاورزان عادي زندگي مي كنند.
خبرنگار دفتر اطلاع رساني اتحاديه ميهني كردستان عراق هم خبر داده كه نيروهاي نظامي رژيم ايران چندين بار مناطق ”اسيوه” را به شدت توپباران كرده اند. بر اثر اين حملات روستاهاي هوره، پارو، خنيره و لولان دچار آتش سوزي شده اند. اين توپباران مزارع اهالي منطقه را تخريب كرده است. منطقه قنديل و پشدر در كردستان عراق 80 كيلومتر با شهرستان سردشت و پيرانشهر در استان آذربايجان غربي هم مرز است.
يك شهروند اين مناطق در گفتگو با دفتر اتحاديه ميهني كردستان از حكومت كردستان عراق انتقاد كرده و گفته است كه فشاري كه گلوله باران نظاميان ايراني بر ساكنين مناطق مرزي وارد كرده غير انسانيست و حكومت كردستان نبايد بيش از اين از اين حملات چشم بپوشاند چرا كه اين تنها مردم مرزنشين هستند كه از اين حملات آسيب ديده اند.
اما ادعاهاي پژاك: حزب حيات آزاد كردستان – پژاك كه گفته مي شود يك سازمان تجزيه طلب است، در روزهاي گذشته اعدا كرده است كه تاكنون 28 نفر از نيروهاي سپاه پاسداران را كشته و چهار نفر از آن ها را زخمي كرده و هلي كوپتر نظامي سپاه را با موشك هدف قرار داده و به زمين زده است.
پژاك گفته است نخست در روز 12 اگوست در نوار مرزي شمال و شمال شرقي كردستان بين نيروهايش با سپاه پاسداران زد و خوردي سخت در گرفت و چهار پاسدار و يك سركرده جاش (جاسوس محلي) كشته و مجروح شدند. اين سازمان گفته است در درگيري هاي 12 آگوست كماندوهاي ارتش تركيه هم حضور داشته اند. بر اساس اين گزارش نظاميان ايراني ادوات سنگين نظامي، توپ هاي دوربرد و كاتيوشاهايش را در مناطق كلارش، مرگه ور و حاجي عمران پياده و مستقر كرده است.
بر اساس اين گزارش در 16 آگوست نيز مناطق ميديا در كوه هاي قنديل، روستاهاي مارادو، سورگله و اركي زير آتش سنگين و سپاه پاسداران ايران قرار گرفته و خسارات فراواني به زمين هاي كشاورزي و مراتع روستاييان وارد شده است. مردم اين مناطق ناچار به كوچ از خانه و كاشانه شان به سوي شهر هاي قلعه دزه، رانيه و سنگسر در جنوب كردستان شدند.
بر اساس اين گزارش در عصر روز 16 آگوست سپاه پاسداران قصد داشت از راه زمين وارد مناطق مرزي شود كه گريلاهاي پژاك ( ارتش رهايي بخش كردستان – HRK) جنگ سختي را بر آن ها تحميل كردند. در اين جنگ بوده است كه پژاك ادعا كرده هلي كوپتر سپاه پاسداران را هدف موشك قرار داده و مجموعا 20 نظامي سپاه و چندين جاش محلي از جمله افرادي به نام هاي حسين باپير و جمال پيروتي را كشته است.
بد پايه ي گزارش پژاك در 17 آگوست نظاميان سپاه پاسداران مناطق خير باپه، مركوره، مرگه سور، بردنازه، دولاميشه در قنديل را زير آتش توپخانه هاي خود قرار داده است. در اين روز در پي شدت گرفتن آتش جنگ روستانشينان به شوي شهر قلادزه كوچ كردند. مسئولين بخش پشدر به امدادهاي اوليه براي آوارگان اقدام كرده اند.
از سوي ديگر پژاك حمله به پاسگاه بازرسي جاده پاوه – جوانرود در تاريخ 16 آگوست (كه همزمان با توپباران مناطقي در كوهستان قنديل توسط سپاه پاسداران بوده) و نيز حمله به مراكز سپاه در مريوان و برده ناز در پيرانشهر در 26 آگوست را بر عهده گرفته است. اين حملات تلافي جويانه بوده است.
پژاك گفته است كه در 18 آگوست در مناطق ميرگه سور با تيمي از سپاه پاسداران جنگيده و يك اتومبيل لندكروز سپاه پاسداران را منفجر كرده است.
اما در خبري تازه، یک منبع مطلع به يكي از آژانس هاي خبري در كردستان عراق گفته است كه جمهوری اسلامی چند کرد را به بهانه ارتباط با نیروهای پژاک به دار آویخت. اين منبع مطلع كه نخواسته نامش فاش شود گفته است سپاه پاسداران و اطلاعات ایران 13 کرد ساکن مرزهای ایران را به بهانه ارتباط با پژاک دستگیر کرد. به گفته ي اين فرد افراد دستگیر شده در دادگاه ارومیه محاکمه و حکم اعدام 3 تن از آنان نیز صادر و اجرا شد. یکی از افراد اعدام شده اهل کردستان عراق است.
اما در مورد پژاك: پژاك شاخه ي ايراني حزب كارگران كردستان تركيه پ.ك.ك است. اين سازمان مسلح اولین کنگره اش را در سال ۲۰۰۴ برگزار كرد. رهبر این حزب عبدالرحمن حاج احمدی است.
پيش تر روزنامه واشنگتن تایمز نوشته بود كه رحمان حاج ‌احمدي براي براندازي رژيم ايران و تشكيل يك دولت فدرال دموكراتيك از واشنگتن تقاضاي حمايت هاي سياسي و نظامي كرده است. رحمان حاج ‌احمدي به روزنامه واشنگتن تایمز گفته بود که پژاك با دولت امريكا تماس هاي محدودي دارد و گفته بود كه از هركمك مالي و نظامي بويژه از سوي امريكا كه راه را براي برقراري دموكراسي واقعي در ايران هموار كند، استقبال مي كنيم.

كنت تيمرمن نيز در نيوز مكس نوشته است كه رحمان حاج احمدي، رهبر حزب زندگي آزاد كردستان ‏‏(پژاك) در سفر خود به امريكا به دنبال ديدار با مقامات ارشد دولت ‏آمريكا و دريافت كمك از آنها بوده است. حاج احمدي در گفتگو با نيوز مكس ابراز اميدواري كرده كه در ديدار احتمالي با مقامات ‏ارشد دولت آمريكا درباره وضعيت جاري در ايران و كمك واشنگتن به پژاك ‏گفت و گو و رايزني كند.‏
روزنامه هاي تركيه از جمله ”تركيش ديلي نيوز” نيز نوشته اند كه وزارت خارجه آمريكا در واكنش به اخبار منتشره شده در مورد سفر رحمان حاج احمدي به واشنگتن اعلام كرده است كه پژاك هم اكنون در فهرست سازمان هاي تروريستي خارجي‌ آمريكا قرار ندارد اما ‌فعاليت‌هاي اين گروهك تحت نظر است كه مي‌تواند به ورود نام آن به فهرست سازمان هاي تروريستي ‌منجر شود.‌ وزارت خارجه آمريكا با تاييد سفر رحمان حاج احمدي، رهبر پژاك به واشنگتن نسبت به هرگونه ‌نشست ميان وي و مقامات دولت آمريكا اظهار بي اطلاعي كرده بود.
.

در پاسخ به سخنان حسن حداد، معاون دادستان تهران درباره شرايط 209 بهترين بازداشتگاه دنيا

دوشنبه، مرداد ۲۲، ۱۳۸۶

آقاي حسن حداد كه نام اصلي اش حسن زارع دهنوي است و تا سال 1384 يعني قبل از منصوب شدن در مقام معاونت امنيت دادستاني تهران، قاضي شعبه 26 دادگاه انقلاب بود و شمار فراواني از پرونده هاي ساخته و پرداخته شده براي فعالين سياسي منتقد، دانشجويان و روزنامه نگاران و به ويژه بازداشت شدگان در تجمعات اعتراض به رژيم را او بررسي مي نمود، ديروز در گفتگو با خبرگزاري جمهوري اسلامي، ايرنا، پيرامون وضعيت پرونده هاي دانشجويان بازداشت شده ي دانشگاه اميركبير، منصور اسانلو و سه ايراني امريكايي كه در بازداشت وزارت اطلاعات هستند سخن گفت و گفت شكنجه نمي كنيم و گفت بازداشتگاه 209 يكي از بهترين بازداشتگاه هاي دنياست! - بخش اول - بخش دوم

آقاي قاضي زارع دهنوي!
نخست اين پرسش مطرح است كه اگر بازداشتگاه 209 يكي از بهترين بازداشتگاه هاي دنياست و زندانيان در آن جا شكنجه نمي شوند پس چه دليلي وجود دارد كه شما و مسئولان وزارت اطلاعات به نمايندگان منتخب حكومت در مجلس شوراي اسلامي، سال گذشته و امسال اجازه نداديد از آن جا بازديد كنند؟

16 تير امسال محمد رضا تابش دبير كل فراكسيون اقليت مجلس به خبرگزاري ايسنا گفته بود "توقع بسيار كوچكي است كه نمايندگان مردم در خانه‌ي ملت بتوانند از زندان‌ها بازديد كنند". او گفته بود درخواست فراكسيون اقليت مجلس براي بازديد از بازداشتگاه 209 به بالاترين مرجع قضايي كشور ارائه شده است.
سال گذشته نيز در زماني كه شادروان اكبر محمدي در اعتصاب غذا بود و روي تخت بهداري زندان دراز به دراز افتاده بود و كسي به او توجه نمي كرد، آقاي اكبر اعلمي و چند تن ديگر از نمايندگان فراكسيون اقليت مجلس براي بازديد به زندان اوين رفته بودند اما آن ها در مقابل در بازداشتگاه 209 با فرمان ايست روبرو شده بودند و نتوانسته بودند داخل شوند! اما چرا؟ چون اگر داخل مي شدند، در راه رو ها و درون اتاق هاي بازجويي زنداني هايي را مي ديدند كه بر خلاف دستور العمل صادر شده از سوي عالي ترين مقام قضايي كشور، چشم بند بسته بودند و بازجوها با زدن سيلي توي صورت آن ها، ازشان مي خواستند كه اعتراف كنند كه با منشي شان رابطه جنسي داشته بودند!
و احتمالا اگر نمايندگان فراكسيون اقليت مجلس مي توانستند از پلكان ساختمان 209 اندكي بالاتر بروند تا برسند به بندهاي انفرادي 1 تا 10، يعني همان جايي كه آقاي قاضي حداد اسمش را گذاشته سوئيت با امكانات ويژه، و دريچه ي چند تا از اين سلول هاي تنگ را مي گشودند، مي ديدند كه بجز چند تا پتوي رنگ و رو رفته و چرك گرفته كه بوي تعفن مي دهند و البته جسم انساني كه رويش خفته است، چيز ديگري نيست! واگر آن ها وقت مي داشتند تا پاي درد و دل آن انسان ِ زنداني مي نشستند، از گلوي به بغض نشسته ي او مي شنيدند كه: نمي دانم چند وقت شده است كه اين جا زنداني شده ام. يك سال و شايد هم بيشتر. اين كاغذ ها را به من داده اند تا همه ي اتهاماتم را خودم رويش بنويسم. اوايل كتكم مي زدند اما چند ماه مي شود كه سراغم نيامده اند!

در بخش ديگري از اين گفتگو خبرنگار خبرگزاري ايلنا از قاضي حداد پرسيده است: در نوشته‌هاي پايگاه‌هاي اطلاع رساني از شما به عنوان چهره خشن ياد مي‌شود، به مروج شكنجه معروف شده‌ايد، چرا اينگونه معرفي مي‌شويد؟ و قاضي حداد با مظلوم نمايي پاسخ داده است: اولا قلم در دست دشمن است، ثانيا خدا مي‌داند، تا امروز با متهمي بلند صحبت نكرده‌ام. با همه افراد در كمال آرامش و ادب سخن گفته‌ام.

آقاي قاضي زارع دهنوي!
اولا قلم در دست شماست كه بوسيله ي آن حكم بازداشت و زندان صادر مي شود و روزنامه ها و راديو و تلويزيون هم همين طور! و ثانيا شما لازم نيست با متهمان بلند صحبت كنيد، چرا كه شما با صدور حكم قضايي، مجوز بازجويي فني - شكنجه - متهمان در اتاق هاي بازجويي را صادر مي كنيد و اين بازجوي وزارت اطلاعات است كه به جاي شما عربده مي كشد و شكنجه مي كند؛ چه آن زمان كه قاضي شعبه 26 دادگاه انقلاب بوديد و چه اكنون در معاونت دادستاني تهران!
اگر خاطر مباركتان باشد، سيد مجيد - مجيد پورسيف - رييس دفترتان در شعبه 26 دادگاه انقلاب جلو چشم وكيل و خانواده متهمان به صورت آن ها سيلي ميزد و ركيك ترين ناسزاها را بارشان مي كرد. يادتان رفته است؟ يادتان رفته است كه در سال 1380 به همراه سيد مجيد آمده بوديد به بازداشتگاه 59 سپاه و گروهي از زنداني هاي مرتبط با ائتلاف ملي مذهبي ها را ملاقات كرديد و من را هم، و آقاي سيد مجيد در حياط بازداشتگاه در حضور شما سيلي محكمي به صورتم زد و يادتان هست او چه ناسزايي بارم كرد؟
يادتان هست در سال 1380 براي اينكه بيشتر تحقيرم كنيد دستور داديد در زيرزمين دادگاه موهاي سرم را از ته بتراشند؟

يادتان هست كه در اتاق شعبه 26 دادگاه انقلاب آقاي سيد مجيد در حضور شما و در حضور مادر يكي از بازداشت شدگان تجمع سالگرد 18 تيرماه به نام بابك به دست آن جوان قاشقي داد تا برود توالت و مدفوعش را ببلعد تا شما راضي شويد و او را به زندان بازنگردانيد؟

و يادتان هست ...

آقاي قاضي حداد در جاي ديگري از اين مصاحبه گفته است كه "ما اطلاعات كاملي داريم، امروزه به قدري اطلاعات آسان كسب مي‌شود كه نيازي به شكنجه و برخوردهاي خشن وجود ندارد."

آقاي قاضي زارع دهنوي!
آيا نامه ي خانواده هاي دانشجويان بازداشت شده ي دانشگاه اميركيبر خطاب به رييس قوه قضاييه را نخوانده ايد؟ در اين نامه و نيز از زبان برخي از دانشجويان آزاد شده چگونگي شكنجه شدن دانشجويان در بازداشتگاه 209 - بازداشتگاهي كه شما آن را يكي از بهترين بازداشتگاه هاي دنيا معرفي كرده ايد! - شرح داده شده است: ناسزا به زنداني و اعضاي خانواده اش، تهديد به قتل و ضرب و جرح شديد و تهديد به آزار رساندن به اعضاي خانواده، ضرب و شتم شديد توسط هفت بازجو به صورت هم زمان، ضربه با پا به بازوها ، سينه ، پشت و ضرب و شتم با مشت و لگد به سر و صورت و پا ها، استفاده از کابل و شلاق براي ضرب و شتم و تهديد به آزارهاي جنسي با بطري و تخم مرغ داغ!

و در اين يكي از بهترين بازداشتگاه هاي دنيا چه بلايي بر سر خانم هاله اسفندياري آورده ايد كه او تلفني از مادر كهنسالش التماس مي كند كه به دادش برسند!
و در اين يكي از بهترين بازداشتگاه هاي دنيا - در سال 1384 - چه بلايي بر سر بابك دادبخش (يك زنداني امنيتي گمنام) آورده بوديد كه خودش را در سلولش حلق آويز كرده بود.
و در اين يكي از بهترين بازداشتگاه هاي دنيا چه بلايي بر سر حميد رضا محمدي آورده بوديد كه او 2 بار به وسيله قاشق رگ دستش را بريده بود؟ (حميد رضا متهم به ارتباط با فردي به نام فولادند بود. او در سال 1384 در سلول 63 بازداشتگاه 209 هم سلولي ام بود.)

و در اين يكي از بهترين بازداشتگاه هاي دنيا با زنداني ها چگونه رفتار مي شود كه "محمد انور كرد" زنداني متهم به ارتباط با سازمان القائده كه در سال 1384 از زندان گوانتانامو آزاد شده بود و پس از ورود به ايران دربازداشتگاه 209 زنداني شده بود به نويسنده ي اين نوشتار كه براي 15 روز هم سلولي اش بود اعتراف مي كند كه زندان گوانتانامو را به 209 ترجيح مي دهد! محمد انور مي گفت همه ي زنداني ها در گوانتانامو يرخوردار از وكيل مدافع بودند و اين در حاليست كه دانشجويان زنداني و ديگر متهمان پرونده هاي سياسي در ايران از داشتن وكليل مدافع محروم هستند!
.

وحشت استبداد از بیداری دانشجویان

جمعه، تیر ۲۹، ۱۳۸۶

یورش وحشیانه ماموران وزارت اطلاعات و امنیت رژیم جمهوری اسلامی به دفتر سازمان ادوار و بازداشت 17 دانشجو و دانش آموخته ی عضو آن سازمان مرا به یاد یورش ماموران سازمان اطلاعات سپاه به دفتر جبهه متحد دانشجویی درفروردین سال 1380 انداخت. در جریان آن یورش، ماموران لباس شخصی با حکم دادگاه انقلاب و با کاربرد خشونت و گاز اشک آور و اسلحه، اعضای مرکزی جبهه متحد دانشجویی را دستگیر كردند. پس از گذشت چند روز معلوم شد که بازداشت شدگان به دستور قاضی حداد - که در آن زمان رییس شعبه 26 بی دادگاه انقلاب بود – بازداشت شده و در زندان سپاه پاسداران در اختیار پاسدار بازجوهای عضو سازمان اطلاعات موازی بودند.
با حکم قاضی حسن زارع دهنوی – قاضی حداد - دفتر جبهه پلمپ شد و از ادامه فعالیت های جبهه متحد دانشجویی و جبهه دمکراتیک ایران جلوگیری گردید. در پی آن یورش، به خانه های شماری از اعضای جبهه دمکراتیک ایران نیز یورش برده شده بود.
در اواخر سال 1379، حشمت الله طبرزدی در نامه ای خظاب به خامنه ای از او پرسیده بود که آیا حضرت علی هم شکنجه گاه برپا می داشت و مخالفانش را شکنجه می داد؟ در آن نامه، طبرزدی رهبر حکومت را دستور دهنده ی اصلی شکنجه ی دانشجویانی همانند احمد باطبی و شادروان اکبر محمدی در زندان وزارت اطلاعات معرفی کرده بود. علاوه بر انتشار ان نامه که در سایت های اینترنتی منتشر شده بود، دفتر جبهه متحد دانشجویی مبدل گردیده بود به محلی برای حضور خانواده های زندانیان سیاسی و دانشجویان مدافع دمکراسی و مخالف رژیم. خانواده های شماری از زندانیان سیاسی همانند خانواده دکتر فرزاد حمیدی و پدر امیر فرشاد ابراهیمی می آمدند به دفتر جبهه متحد دانشجویی و از ظلمی که بر فرزندانشان در زندان جمهوری اسلامی روا می شد سخن می گفتند و خواستار همیاری برای آزادی فرزندان شان بودند. با انتشار آدرس آن دفتر در اینترنت و برخی از رادیو های فارسی زبان برون مرزی، بر شمار شرکت کنندگان در جلسات عمومی در روزهای دوشنبه افزوده گردید.
بحث پیرامون فلسفه سیاسی پوششی بود برای در گرفتن تبادل نظر در بین شرکت کندگان درباره موضوعاتی همانند شیوه های درست مبارزه با استبداد و اقدام در جهت فراگیر شدن سیاست تحریم انتخابات و رفراندوم خواهی.
علاوه بر برپایی چنین جلساتی، در سال 1379 جبهه دمکراتیک در صدد برآمده بود با گفتگو با سایر گروه ها و سازمان های دانشجویی مدافع دمکراسی و احزاب منتقد و مخالف رژیم، به ایجاد پیوند و اتحاد برای نفی استبداد در ایران یاری رساند.
اما در آن سوی این کارزار و در پشت میزهایی که طرح سرکوب ناراضیان سیاسی ترسیم می شد، زنگ خطر به صدا درآمده بود. در اواخر سال 1379 عناصر وابسته به سازمان اطلاعات موازی بصورت مبدل به دفتر جبهه مراجعه و همانند سایر شرکت کنندگان، مباحث را دنبال می کردند. برخی از دوستان بر این باور بودند که جلوگیری نکردن از حضور آن عناصر در جلسات هفتگی، سیاستی اشتباه بود، چرا که آن عناصر با برقرار کردن ارتباط دوستانه با افراد، آن ها را شناسایی و سپس دستگیر می کردند.
البته در این بین برخی از عناصر نفوذی از جمله فردی با نام مستعار "کریمی" شناسایی شده و در مورد وی به سایر شرکت کنندگان در جلسات هفتگی هشدار داده شده بود، با این وجود از حضور وی در جلسات جلوگیری نگردید. ( همین فرد را در سال 1385 در جلسات عمومی در دفتر سازمان ادوار تحکیم وحدت مشاهده کردم و نسبت به حضور او به یکی از دوستانم در آن دفتر هشدار دادم! در پاسخ به من گفته شد که جلسات عمومی است و همگان می توانند در آن شرکت کنند.)
دوشنبه ی پایانی فرا رسید. مانند هفته های گذشته بالغ بر 50 نفر در دفتر کوچک جبهه متحد دانشجویی گردهم آمده بودند. در اواسط جلسه رفت و آمدهای مشکوکی دیده شد. مهندس طبرزدی از من خواست بروم بیرون و ببینم چه خبر است. "کریمی" بود که رفت بیرون. چند دقیقه بعد از خروج او، چند مامور لباس شخصی با اسلحه و بی سیم وارد دفتر شدند و برگه ای که ظاهرا حکم جلب افراد و تفتیش دفتر بود و از طرف دادگاه انقلاب صادر شده بود را نشان دادند اما طبرزدی خیلی محکم و جسورانه گفت برگه ی دادگاه برای این جمع اعتبار ندارد! مردی که به ظاهر رهبری این عملیات را بر عهده داشت، با بی سیم چیزی به دوستانش گفت. ناگهان ده ها مامور لباس شخصی وارد دفتر شدند و برای مرعوب کردن حاضرین در جلسه، گلنگدن اسلحه های شان را به صدا درآوردند اما وقتی با اعتراض و هیاهو مواجه شدند، اسپره های گاز اشک آور را افشاندند و به دست هایمان دست بند بستند.
همه حاضرین در جلسه به زور اسلحه در مقابل دوربین فیلم برداری قرار گرفتند و نام و مشخصات خود را بازگو کردند. از تک به تک افراد آدرس منازل شان پرسیده شد و پرسیده شد که چگونه و از چه طریق با دفتر جبهه متحد دانشجویی آشنا شده بودند. برخی ها پاسخ نمی دادند و کتک می خوردند!
مهندس طبرزدی و پرویز سفری را از جمع جدا کردند و با خود بردند. چند روز بعد معلوم شد که آن دو در سلول انفرادی بازداشتگاه 59 سپاه زندانی شده بودند. به دستور قاضی حداد طبرزدی به مدت 6 ماه در سلول انفرادی بازداشتگاه 59 سپاه زندانی شد. و پس از یک مرخصی کوتاه – که شگرد آن روزهای پاسدار بازجو ها برای تخریب چهره ی حشمت الله طبرزدی بود - او بار دیگر دستگیر و زندانی شد و این بار به مدت 7 ماه در سلول انفرادی بازداشتگاه تازه ساخت ِ 325 سپاه در کوچه پس کوچه های زندان اوین – یا همان بند 2 الف، محلی که رییس وقت زندان اوین اعلام کرده بود که از وجودش بی خبر است!
در آن روزها اخبار مربوط به زندانی شدن فعالین جنبش مستقل دانشجویی از سوی محافل خبری در داخل و خارج از کشور مورد توجه و کنکاش قرار نمی گرفت و کمتر کسی پی می برد که بر سر طبرزدی و خانواده اش و همکاران اش چه ظلمی روا می شد.
در سال 1381 پس از دریافت حکم 5 سال زندان تعزیری و در حالی که به دستور سید مجید پورسیف، منشی قاضی حداد در شعبه 26 بی دادگاه انقلاب موهای سرم از ته تراشیده شده بود! به زندان اوین منتقل شدم و همان شب در بند قرنطینه، مهندس طبرزدی را دیدم، همچنان جسور و مقاوم و ناشکستنی اما این بار با تارهای موی سپیدی که بر روی شقیقه هایش روییده بود. او پس از 7 ماه سلول انفرادی به بند عمومی منتقل شده بود!
پس از گذشت نزدیک به شش سال از قلع و قمع دانشجویانی که در همان دوره ی اصلاحات، مبارزات پارلمانتاریستی را نافرجام دانسته و انتخابات را تحریم کرده و شعار رفراندوم خواهی سر می دادند، و در هشتمین سالگرد یورش ددمنشانه به خوابگاه دانشجویان و اسیر کردن شمار زیادی از دانشجویان مظلوم، این بار به دفتر سازمان ادوار یورش برده شد. دفتر سازمان دانش آموختگان همانند دفتر جبهه متحد دانشجویی، محلی شده بود برای گردهمایی قربانیان سرکوبگری رژیم، محلی بود برای دادخواهی پدران و مادران دانشجویان زندانی و اشک هایی که برای اکبر محمدی ریخته شد.
اساسا ترفند های رژیم برای سرکوب جنبش دانشجویی کارساز نیفتاده. استبداد به هر وسیله ای دست یازید تا جنبش دانشجویان را رام و سرسپرده ی قدرت سازد. برای این منظور، دانشجویان را به زندان انداخت، شلاق زد و شکنجه داد، انجمن های دانشجویی را تعطیل کرد، حتا انجمن دانشجویان امیرکبیر را با خاک یکسان ساخت، در یک مقطع جنبش دانشجویی موازی درست کرد، نشریات دانشجویان را توقیف نمود، مانع از برگزاری گردهمایی ها و سخنرانی ها شد و شمار زیادی از دانشجویان فعال و سرسخت و اساتید محبوب و مجرب و آزاداندیش را اخراج کرد. اما با وجود این سرکوبگری، جنبش دانشجویی مبدل گردیده به وجدان بیدار جامعه و بازتاب دهنده اعتراضات و خواسته های مردم.
رژیمی که اسرائیل را تهدید به نابودی می کند، رژیمی که به دولتمردان امریکا هشدار می دهد، رژیمی که برای پیشبرد پروژه های خطرناک هسته ای اش با دنیا درافتاده و برای مجامع بین المللی شاخ و شانه می کشد، در واقع آنقدر ضعیف و پوشالی شده است که از تحصن سمبلیک 6 دانشجو برای پاسداشت قربانیان یورش سپاه استبداد به خانه ی دانشجویان وحشت دارد و گمان می برد که آن ها عناصر وابسته به طرح ها و برنامه های براندازانه ی غرب هستند!
از چنین رزیمی که این روزها همه اقشار و اصناف مردم اعم از زنان و کارگران و معلمان و دانشجویان و اساتید دانشگاه ها و روزنامه نگاران و روشنفکران را عناصر برانداز وابسته به برنامه ی براندازی نرم توصیف می کند باید پرسید که ایا بهتر نیست صدای اعتراض مردم را بشنود و از اریکه قدرت پایین بیاید!

بازداشت دانشجویان در هشتمین سالگرد رویدادهای خونین 18 تیر ماه سال 1378

سه‌شنبه، تیر ۲۶، ۱۳۸۶

در این باره با بخش فارسی رادیو صدای امریکا سخن گفتم.
قسمت اول - از اینجا بشنوید
قسمت دوم - از اینجا بشنوید

سالگرد 18 تیرماه

شنبه، تیر ۲۳، ۱۳۸۶

در هشتمین سالگرد جنبش دانشجویی 18 تیرماه سال 1378، در برنامه صدای امریکا پیرامون پیامدهای آن جنبش و نیز درباره وضعیت دانشجویان بازداشت شده ی دانشگاه امیرکبیر سخن گفتم.
این گفتگو را از - اینجا - ببینید و بشنوید
.
+ در گفتگو با سایت روز آنلاین همراه با آقای علی افشاری و آقای محمد مسعود سلامتی درباره اعتراضات دانشجویان در 18 تیرماه سال 1387 سخن گفتم.
این گفتگو را از - اینجا - بخوانید.
.
در این باره با سایت کار آنلاین هم گفتگو کردم.
این گفتگو را از - اینجا - بخوانید.